تبليغاتX
زایر صفا
** بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ إِلَهِي إِلَيْکَ أَشْکُو نَفْسا بِالسُّوءِ أَمَّارَةً وَ إِلَى الْخَطِيئَةِ مُبَادِرَةً وَ بِمَعَاصِيکَ مُولَعَةً وَ لِسَخَطِکَ مُتَعَرِّضَةً تَسْلُکُ بِي مَسَالِکَ الْمَهَالِکِ وَ تَجْعَلُنِي عِنْدَکَ أَهْوَنَ هَالِکٍ کَثِيرَةَ الْعِلَلِ طَوِيلَةَ الْأَمَلِ إِنْ مَسَّهَا الشَّرُّ تَجْزَعُ وَ إِنْ مَسَّهَا الْخَيْرُ تَمْنَعُ مَيَّالَةً إِلَى اللَّعِبِ وَ اللَّهْوِ مَمْلُوَّةً بِالْغَفْلَةِ وَ السَّهْوِ تُسْرِعُ بِي إِلَى الْحَوْبَةِ وَ تُسَوِّفُنِي بِالتَّوْبَةِ إِلَهِي أَشْکُو إِلَيْکَ عَدُوّا يُضِلُّنِي وَ شَيْطَانا يُغْوِينِي قَدْ مَلَأَ بِالْوَسْوَاسِ صَدْرِي وَ أَحَاطَتْ هَوَاجِسُهُ ِقَلْبِي يُعَاضِدُ لِيَ الْهَوَى وَ يُزَيِّنُ لِي حُبَّ الدُّنْيَا وَ يَحُولُ بَيْنِي وَ بَيْنَ الطَّاعَةِ وَ الزُّلْفَى إِلَهِي إِلَيْکَ أَشْکُو قَلْبا قَاسِيا مَعَ الْوَسْوَاسِ مُتَقَلِّبا وَ بِالرَّيْنِ وَ الطَّبْعِ مُتَلَبِّسا وَ عَيْنا عَنِ الْبُکَاءِ مِنْ خَوْفِکَ جَامِدَةً وَ إِلَى مَا يَسُرُّهَا طَامِحَةً إِلَهي لا حَوْلَ لِي وَ لا قُوَّةَ إِلا بِقُدْرَتِکَ وَ لا نَجَاةَ لِي مِنْ مَکَارِهِ الدُّنْيَا إِلا بِعِصْمَتِکَ فَأَسْأَلُکَ بِبَلاغَةِ حِکْمَتِکَ وَ نَفَاذِ مَشِيَّتِکَ أَنْ لا تَجْعَلَنِي لِغَيْرِ جُودِکَ مُتَعَرِّضا وَ لا تُصَيِّرَنِي لِلْفِتَنِ غَرَضا وَ کُنْ لِي عَلَى الْأَعْدَاءِ نَاصِرا وَ عَلَى الْمَخَازِي وَ الْعُيُوبِ سَاتِرا وَ مِنَ الْبَلاءِ [الْبَلايَا] وَاقِيا وَ عَنِ الْمَعَاصِي عَاصِما بِرَأْفَتِکَ وَ رَحْمَتِکَ يَا أرحم الراحمين **

WWW.ZAERSAFA.IR

و این سفری بود و هجرتی از خود به خود. خدایا دلم جا مانده‌است. همیشه از خداوند رازقی تشکر کرده‌ایم که خانی(خوانی) برای ما گسترد و زمینی که در آن ریحان احساسمان را در مزرعه‌ی وجودمان زارع باشیم. او که همیشه برای ما رحیمی را آموخت. ایرانی را که در آن زندگی می‌کنیم راهوارش عباسی است و در دلش عاشوراست. این‌ها را آزاد از هر نظری، متفکرانه می‌گویم: که خدایا! مرا در صدری قرار ده که منصور راهی باشیم که برای آن رنجبر بوده‌ایم.ـ
خدایا! چگونه سبحانی را بر زبان آورم که به حق زهرا، قادر به بیان آن نیستم. همه‌ی ما در سرایی که قدم گذاشتیم، هدایتی را مشهود بودیم که اسماعیلی خود، چراغ دلش نوریان نوریان بود و خود بدون آنکه یعقوب پدر از او بخواهد، مشتاق دیدار یار بود و سر به تیغ می‌سپرد.. خدایا شعر نمی‌گویم و شاعر نیستم، اما (شاعر خواهم‌شد و از تبسم زخمی‌ات دیوانی خواهم‌ساخت.)ـ

خديجه قره‌آغاجی) مقام اول فراخوان مقاله اردوی جنوب در مراسم افتتاحيه سال
82

zaersafa.ir+  سر ريز شد  پنجشنبه 28 اردیبهشت1391   توسط زایر  | 

zaersafa.ir+  سر ريز شد  شنبه 26 فروردین1391   توسط زایر  | 

جهت شناسایی توسط برادر برادری

شرمنده کیفیت فیزیکی تصویر

zaersafa.ir+  سر ريز شد  جمعه 19 اسفند1390   توسط زایر  | 

zaersafa.ir+  سر ريز شد  سه شنبه 16 اسفند1390   توسط زایر  | 
 

دلم هوای اردو جنوب کرده ...

اردو جنوب دانشگاه تبریز ...

 

همین.

 

 

zaersafa.ir+  سر ريز شد  سه شنبه 9 اسفند1390   توسط صفا  | 
 

zaersafa.ir+  سر ريز شد  پنجشنبه 4 اسفند1390   توسط زایر  | 

zaersafa.ir+  سر ريز شد  جمعه 7 بهمن1390   توسط زایر  | 

..:: ته خط ::..

هوالآخر.
اينجا ته خط ماست، اما ته خط تو نيست، ته خط دنيا هم نيست، اينجا هيچ جايي نيست، اصلا اينجا هيچکجا آباده. حالا تويي که رفتي و ديدي وتويي که حسرتشو داري هرچي دل تنگت ميخاد بگو.
منتظرم...  
زايرصفا در تشريح، تعديل و تجريح مطالب سعي مي کند آزاد نباشد.
..:: يا علي مددي ::..
زايرصفا

نقل قول از زاير صفا با ذکر صلوات آزاد است .
..::طراح قالب : زاير ::..
WWW.ZAERSAFA.IR