آرزو
سلام
خبرم کردن. زیارت ارباب قسمتت شده. کی؟ عید نوروز.
یکی از بچه های هیئت گفت: امروز عاشوراس. می خواستی به جای عید نوروز، عاشورا قسمتت می شد تو کربلا باشی؟
گفتم: نه! هیچ وقت همچین آرزویی نداشتم و ندارم!
گفت: چرا؟
گفتم: چون از حسرت می سوزم و می میرم اگر عاشورا تو کربلا باشم. توانش رو ندارم داداشم.
گفت : یعنی چی؟ منظورت چیه؟ حسرت چی؟ آدم عاشورا تو کربلا باشه و باز حسرت چیزی رو داشته باشه؟
گفتم: حسرت اینکه چرا هزار و سیصد واندی سال دیرتر پام به کربلا رسید. وقتی قدم به این سرزمین گذاشتم که کار از کارگذشته ، که امامم ...
و در اون لحظه، من که هیچ، بزرگان هم توان گفتن واقعه را ندارند.
خدایا اگر لیاقت یا توان یاری و یا اقلا خوشنودی امامم رو ندارم، کمکم کن تا اقلا مایه کدورت خاطر مبارکشون نباشم.
یا علی مددی



هوالسلام.