گفتگو با آقای نیک نژاد پیرامون نشست تبریز

قبل از برگزاری نشست خیلی از دوستان تلفنی پرسیدند که بنده می توانم در جلسات شرکت کنم یا نه که متاسفانه توفیق حاصل نشد. بعد از جلسات هم دوستانی که مثل ما از قافله جامانده بودند ، از بنده پیگیر ماوقع بودند ! ( از بابت میرزابنویسی و گزارش و ... ) بعد فکر کردم خوب است از طریق زائرصفا که این روزها محل سر زدن دوستان است ، اطلاع رسانی کنیم . البته در حد وسعمان .

لذا پیرو پست های اخیر ، بنا به پیشنهاد یکی از همکاران خوب فرهنگی !  جهت اطلاع رسانی همه جانبه سوالات مشخصی پیرامون نشست تنظیم کردم و خدمت بعضی دوستان ارسال کردم  . 

گفت گویی که در ادامه می خوانید ، پاسخ های آقای نیک نژاد پیرامون نشست تبریز است که با توجه به مشغله های فراوان وقت گذاشتند و پاسخ دادند . لازم به ذکر است ، ایشان یکی از اعضای منتخب هیئت امنا و دبیر جلسات هستند.

ضمن اینکه مجددا از وقتی که برای زائرصفا گذاشتند تشکر می کنیم ، از شما هم  دعوت می کنم برای خواندن متن گفت و گو به ادامه مطلب مراجعه کنید .

 

ادامه نوشته

یه عکس یادگاری ...

بعد از برگزاری مجمع بسیج دانشجویی در تبریز ، در پی در خواست زائرصفا برای انتشار مطالب ارسالی دوستانی شرکت کننده در این جلسات ، بعد از گزارشی که در پست قبل خواندید و البته نویسنده مایل نبود نامشان نوشته شود ، چند عکس از طرف «برادر کلاشینکف » برای زائرصفا ارسال شد ، که در ادامه می بینید .

پی نوشت :

اگر در جلسه حضور نداشتید و نکاتی را مد نظر دارید که مایل به طرح آن هستید ، می توانید پیشنهادات خود را در بخش نظرات بنویسید . 

ادامه نوشته

اتحاد در حفظ گره گره دین !

درغیاب میرزا نمیدانم کدام یک از روستان دست به قلم شدند برای گزارش وقایع . به هرحال بدم نیامد من هم حس و حالم را از حضور درجلسه با دوستان به اشتراک بگذارم :

حدود 10سال از روزهایی که تو فکه با بزرگانی از نسل جبهه وشهادت پیمان بستیم میگذرد، هنوز گرمی خاکهای فکه در آن روز را بردستان خودحس میکنم. عهدی برای پاسداشت شهدا وآمانهای انقلاب !

 خاطره ای که شاید برای آن بزرگان با اضطراب همراه بود وقتی نمی دانستند نسل بعد میتوانند از عهده این مسئولیت برآیند یانه !

حال پس از سالها با برخی دوستان دوباره جمع شدیم برای به یاری طلبیدن یکدیگر در عرصه های جدید جهاد:

علم واقتصاد واعتقاد و دوستی(بدون تفرقه های متداول دنیای سیاست امروز)

پس هرکس هرگامی میتواند بردارد برای همراهی ندای الرحیل این کاروان "عزم" و"اراده"(انشا الله)

به قول امام خامنه ای این انقلاب وآرمانهایش راه بن بست ندارد و ماییم که باید راهی شویم برای شکستن دیوارهای اهمال و سستی و ناامیدی.

فرقی نمیکند کجاییم وحال به چه می اندیشیم مهم این است که میدانیم در اوج دوران آرمانی زندگی خود مشترکات عزیزی داشتیم که ما را هم پیمان شهدا کرد در"زائرصفا" بودن.

وحال ماییم وبه قول مولا علی علیه السلام اتحاد است که "گره گره دین"[1] را حفظ میکند واین روزها زمان اتحاد است.

دورهم جمع شدیم ودر مورد "هم گام " و"با هم" بودن کمی اندیشیدیم ومطمئنیم شما نیز با ما بودید گرچه با فاصله مکانی.

برای ادامه ارتباط 5 نفر با رای گیری انتخاب شدند با این حال طی این مسیر نیازمند تدابیر وانتقادهای شما دوستان عزیز است.

خلاصه آنچه در جلسات پیشنهاد شد از این قرار است :

1)انشاالله  در آینده نه چندان دور طراحی یک فضای مشترک مجازی برای بحث کردن وبه اشتراک گذاشتن تجربه ها واندیشه ها .

2)انشاالله ایجاد صندوق مالی جهت همیاری در سختیها یا در کارهای اضطراری ویا آغاز گام های اقتصادی وتولیدی .

3)انشالله ایجاد سیستمی جهت هم فکری و همکاری های علمی . 

4)..............  وبحث هایی که شاید ندانم یا فراموش شده که دبیر جلسه  در صورت صلاح دید همراه  ارائه خواهند داد .

هرچه هست باز به استناد سخنان مولا علی علیه السلام در زمان جنگ باید پشت دوستان خود باشیم بخصوص آنها که قوی ترند[2]

وحال جنگ وحماسه ما:اقتصاد است وعلم وایمان واعتقاد

وما به حرمت خون حماسه آفرینانی که با آنها پیمان بستیمدست یاری یکدیگر را خواهیم فشرد .

منتظریم

یاعلی

 


[1] خطبه 192:دوری از آنچه گذشتگان را به سستی کشاند:تفرقه و......خطبه 127 :از تنهایی بپرهیزید که انسان تنها مانند گوسفند تنها طعمه گرگ است  (نقل به مضمون وبیان بسیاری خطبه های دیگر)

[2]  خطبه123:هرکدام از شما در جبهه جنگ قوت قلب را در خویش احساس کرد و.....ازو دفاع کند همانگونه که ازخود دفاع میکند چه آنکه اگر خدا میخواست اوراهم شبیه برادرش میساخت(مضمون)

 

 

ادامه مصاحبه با آقای کاظمی


قبل از ماه مبارک بخش اول مصاحبه با آقای کاظمی را مطالعه فرمودید که پیرامون وبلاگ گروهی هشتی ، اولین وبلاگ گروهی بچه های بسیج دانشگاه تبریز بود . در همان پست دوستان سوالات مختلفی را طرح کرده بودند که در ادامه به آنها پرداخته شده است ؛ امیدوارم مورد  قرار بگیرد.

طبق روال گذشته اگر سوال و نکته ای هست که مایلید با طرف مصاحبه در میان بگذارید به بخش نظرات همین پست مراجعه کنید .

میرزا نو             :شت

- بعد از یک فرصت یک ماهه و اتمام جلسات دور اول هیئت ، سعی می کنم مصاحبه های صندلی داغ منظم تر بارگذاری شود.

- لطفا پیشنهادات و نظرات خود را درباره ادامه این طرح با ما در میان بگذارید.

- اگر اسم مناسبی برای این ستون به ذهنتان رسید ، حتما ما را در جریان بگذارید .


- مصاحبه با آقای کریمی ، مصاحبه با آقای رنجبرپور ، مصاحبه با خانم زارعی و بخش اول مصاحبه با آقای کاظمی رو می تونید از لینک صندلی داغ بالای همین صفحه مطالعه کنید.

- عکس هایی که در متن مشاهده می کنید ، جزو عکس هایی است که آقای کاظمی ارسال کردند ، انشالله در پست های آتی باقی عکس ها را مشاهده خواهید کرد. شما هم اگر عکس های خاطره انگیزی از بسیج و اردوی جنوب دارید که در وبلاگ زائرصفا قابلیت انتشار دارد ، لطفا به آدرس اینترنتی zaersafa@gmail.com ارسال بفرمایید.

ادامه نوشته

اندر حکایت مشتی در هشتی !

شاید خیلی گذشته از آن روزی که به عنوان مدیر اجرایی « چریغ » با یک نامه از طرف مدیر مسئول قرار بود بیاید با ما صحبت کند. قبلش مفصل با خانم مشهودی ، مسئول وقت واحد خواهران صحبت کرده بود و البته کلی انتقاد !

  یعنی ، همکار جدیدمان علاوه بر آنکه کلی طرح و هدف دارد منتقد هم هست.

گفتم که شاید از آن روز خیلی گذشته باشد ولی هنوز هم  طرح های مختلفی در سر دارد و البته خیلی واقع بین تر از گذشته است ، و در جای جای مصاحبه سعی می کند بر آن تاکید کند . 

گفت و گو با موسس اولین وبلاگ گروهی بچه های بسیج یعنی « هشتی » پرسیدنی ها و  شنیدنی های بسیاری داشت . بخش اول مصاحبه که پیرامون فعالیت در فضای مجازی است ، قبل از داغ شدن تبلیغات انتخابات اخیر انجام شده ، و این مدت منتظر فرصت مناسب برای انتشار آن بودم

مصاحبه مثل همیشه در فضای مجازی انجام شده است . تنها تفاوتش این است که آقای کاظمی فرصتی برای حضور آنلاین در نظر نگرفته اند . با این حال به سوالات و نظرات دوستان در بخش نظرات همین پست ، پاسخ خواهند گفت .

 

ادامه نوشته

سخنگوی واحد خواهران ! ( بخش پایانی )

دنبال بهانه ای بودم تا به دلیل ایام ارتحال حضرت امام ، بخش پایانی مصاحبه را با تاخیر خدمت دوستان ارائه دهم  ، اما پس از سال ها ، خاطره خواب یکی از دوستان  در یادم جان گرفت . شرح خواب به نقل از همان دوست  از این قرار است :

سابقا اوایل اردو  جنوب از غرب که عبور می کردیم ، در امامزاده ای در حوالی مرز مهران معمولا یک شب اسکان داشتیم. گویی همان وقت اردو جنوب است و در همان محوطه امامزاده بچه ها را جمع کرده ایم برای حضور یکی از مدعوین که خودمان هم نمی دانستیم کیست...

پس از دلشوره فراوان از اینکه مدعو کیست و چرا نیامده و ... با کمال ناباوری دیدم حضرت امام وارد شدند ، و از بدو ورودشان از مقابل جمعیتی که منتظر بودند ، عبور کردند و سلام و ارادت بچه ها را پاسخ می دادند. دلهره ای در جانمان بود که حضرت امام اگر سراغی بگیرند از میراث گرانقدرشان ( بسیج ) آن هم در سرزمین خون و حماسه ، چه پاسخی داریم ... که دیدم آقا به ما نزدیک می شوند ... آن موقع احساس نارضایتی در چهره شان ندیدم احساس کردم دم غنیمت است ، جلو رفتم و گفتم آقا ما را دعا کنید... حضرت امام سری تکان دادند و فرمودند اگر دعای من نبود ، شما اینجا نبودید...

یکشنبه 19خرداد ساعت 19 الی 20

 خانم زارعی در بخش نظرات  به صورت آنلاین به پرسش های دوستان

 پاسخ خواهند داد.


 

ادامه نوشته

سخنگوی واحد خواهران !

حدودا یک سالی گذشته از زمانی که ایمیلی را از طرف ایشان دریافت کردم که گفته بود دوست دارد در مورد بعضی مسائل مجموعه بعد از این سالها با هم صحبت کنیم ، مدتی بعد در صحن و سرای حضرت معصومه سلام الله علیها دیده بودمش و از هرچیزی صحبت کردیم جز همان موضوع و فقط به قول خودم تیتر گفتیم !

آن روز فکر نمیکردم که باب این گفت و گو ها اینچنین باز شود و حاصل آن به اطلاع دوستان هم برسد

باری ! آنچه در ادامه مطلب می خوانید حاصل پرسش و پاسخی است بین بنده و خانم زارعی یکی از مسئولین موثر واحد خواهران که گفتنی های زیادی از فعالیت های واحد خواهران بسیج دانشجویی دانشگاه تبریز دارد.

این گفت و گو در فضای مجازی انجام شده و حدود دو ساعت و نیم  ادامه داشته است. گرچه در این بین مصاحبه کننده و مصاحبه شونده در حال رسیدگی به کارهای منزل هم بودند و عاقبت با سوختن غذای یکی از طرفین ، گفتگو پایان یافت !!

به دلیل اطاله کلام ، مصاحبه در دو قسمت تقدیم حضورتان می شود. 

یکشنبه 19خرداد ساعت 19 الی 20

 خانم زارعی در بخش نظرات  به صورت آنلاین به پرسش های دوستان

 پاسخ خواهند داد.




ادامه نوشته

برادر مرتضی  ( بخش دوم )

قبل از هرچیز از استقبال دوستان از این گفتگو و پیشنهادات و انتقاداتشون کمال تشکر را دارم. مطمئنا نظرات شما در ادامه کار تاثیر زیادی خواهد داشت. از خواندن خاطراتی هم که در قسمت نظرات آمده بود لذت بردیم. از فرصت استفاده میکنم و تا آقای رنجبرپور فرصت دارند ، بخش دوم را خدمت دوستان تقدیم میکنم( در ادامه همین پست ).

 انشالله قرار است ایشان روز و ساعتی را به پاسخگویی سوالات البته به صورت آنلاین اختصاص دهند. که در همین صفحه اطلاع رسانی خواهد شد.

زمان حضور آنلاین آقای رنجبرپور جهت پاسخگویی به سوالات دوستان 

 جمعه ساعت 15 الی 16 

 

 

ادامه نوشته

برادر مرتضی !

جزو معدود افرادی است ، که به هیچ وظیفه ای در بسیج نه نگفته . از عضویت در دارالقران گرفته تا مسئولیت بسیج دانشکده ، سردبیری و فعالیت چند نشریه بسیج ، پای ثابت تیم اجرایی اردو جنوب ، جانشین مجموعه ، این اواخر هم عضویت افتخاری در واحد فرهنگی و دایره نشریات بسیج دانشجویی! اما پیش از هرچیز و بعد از هر چیز ، او قاری خوش لحن جلسات شورای مرکزی است ، به خصوص وقتی آیات پایانی سوره حشر را قرائت می کند.

این روزها به اسم مستعار مرتضی برادری در فضای مجازی مسکن و ماوایی دارد ، و در حوالی قزوین به زراعت و شبانی مشغول است ! که البته شرح آن در ادامه مطلب خواهد آمد. 

با توجه به مشغله های فراوان و البته تواضع ایشان ، بارها فرصت این گفت و گو به تاخیر افتاد تا اینکه ضرب دیدگی پایشان این فرصت را فراهم کرد. گفت و گویی که می خوانید ، حاصل پرسش و پاسخ در فضای مجازی است ، که در این زمان ایشان در راه مطب دکتر ، صف انتظار ، و البته گچ گرفتن پایشان بودند.

به همین دلیل ادامه این مصاحبه در فرصتی به فاصله یک هفته انجام شده است. بخش اول که در این پست بارگزاری می شود ، مربوط به حوادثی است که ذکر شد. به زودی بخش دوم این گفتگو را در همین صفحه خواهید دید.

میرزا نوشت : مسئولیت اظهارنظر های این گفت گو بر عهده شخص مصاحبه شونده است ، و این وبلاگ بنای سانسور اظهارات دوستان را ندارد.

ادامه نوشته

«لشكر خوبان» با تقريظ رهبر معظم انقلاب به جمع پرفروش‌ها مي‌پيوندد


مدتی بود که در مسجد دانشگاه ، هنگام نماز ظهر و عصر می دیدمش . به نظر نمی آمد که از بچه های دانشگاه خودمان باشد ،یک روز بعد از نماز کنارم نشست و گفت :« ببخشید شما از بچه های بسیج هستید؟» البته سوالش از نوع استفهام انکاری بود یعنی می خواست بگوید ، چون از بچه های بسیج هستی ، سراغت آمدم .
گفتم :« بله ، فرمایشی دارید؟»
گفت : « با معاون فرهنگی واحد خواهران کار داشتم ، شما ایشون رو میشناسید؟»
گفتم :« بله خودم هستم »
گفت که از بچه های سابق بسیج است و مقداری نوشته و کتاب و از این جور چیزها ، که مربوط به بسیج است دستش مانده و می خواهد ، برگرداند به واحد خواهران»
آن روز ها خیلی به فکر گذشته بسیج و بچه ها بودم و مدام طرح هایی به ذهنم خطور می کرد ، خیلی خوشحال شدم . خودش را که معرفی کرد ، جزو اولین های واحد فرهنگی خواهران بود و برای اتمام پایان نامه ارشدش در فلسفه غرب مدتی بود که به کتابخانه انسانی می آمد. البته هم دانشگاهی نبودیم و درست یادم نیست ، تحصیلات تکمیلیشان را در چه دانشگاهی خوانده بودند.
خانم زارعی را صدا زدم تا با هم آشنا شوند، گفت که مدتی است حواسش به من و دوستم هست و حالا می خواهد امانتی ها را پس بدهد.

http://farsi.khamenei.ir/ndata/news/22199/01.jpg
از آن روز چندین بار دیگر هم توفیق دیدارشان دست داد و ما را برای شرکت در برنامه هیئتشان که جمعی از خواهران قدیمی بسیج بودند ، دعوت کرد. هیچ وقت سعادت شرکت در آن برنامه ها را نداشتیم ، اما در جلسات بانوان که در استانداری تبریز تشکیل می شد ، بازهم ایشان را ملاقات کردیم.

از کتاب لشگر خوبان پرسیدیم ؛ گفتند که بعد از اردوی جنوب تصمیم گرفته اند ، خاطرات حاج مهدی قلی رضایی را گردآوری کنند و بعد به چاپ رسیده است. خیلی به حال ایشان غبطه خوردم ، گفتم شما یک معاون فرهنگی بودید ، که بعد از پایان مسئولیتتان همچین کار ارزشمندی انجام داده اید، من که الان جای شما هستم خجالت می کشم.
حالا بعد از همه این سالها ، کتاب ایشان به برکت توصیه حضرت آقا به پرفروشترین کتاب امسال تبدیل شده است و مایه افتخار من و شماست که به نحوی با این نسل ، نسبت داریم.
در ادامه توضیحات تکمیلی از ایشان و کتابشان را بخوانید

ادامه نوشته

و ان یکاد بخوانید و در فراز کنید ...

جزو اولین ها بودن ، خوبی هایی دارد و البته مشکلاتی !

وقتی قرار شد این صفحه ارتباط با دوستان راه بیفتد، بیش از هرکسی مایل بودم با خود جناب زائر باب گفت و گو را آغاز کنم. پرسیدنی های زیادی داشتم که در محدودیت زمانی و ابزاری نگنجید. مصاحبه در فضای مجازی انجام شد و زائر با حوصله وقت گذاشتند و عاقبت این قرار محقق شد. انصافا بعد از مدت ها گفت و گو درباره مجموعه ای که همگی به آن احساس تعلق داریم ، عالی بود.

آقای کریمی از هم تشکلی های ما هستند که از همان آغاز فعالیتشان در بسیج دانشجویی دانشگاه تبریز ، با زائر صفا همراه بوده اند. و تجربه خوبی از همراهی با تیم های مختلف فرهنگی در اردوهای جنوب دارند. موسس وبلاگ زائر صفا هستند و بانی این خیر که هرگاه دلمان تنگ جنوب و شهداست حتما به اینجا سر میزنیم.
 
نکته ای که به عنوان میرزا مایلم درباره زائر بگویم این است که بعد از مدت ها بر من مکشوف شد که بعد از اردوی 83 برادری که به عنوان نماینده زائرصفا در جلسه فرهنگی بعد از اردو شرکت کرده بودند و در برابر انتقادات پیاپی واحد خواهران پاسخگو بودند (آقای کریمی )، دانشجوی سال اولی بودند و ما هم  در اولین تجربه ایشان از جلسات بسیج حسابی از ایشان پذیرایی کرده ایم!



برای تداوم این صفحه نیاز مند نظرات و همفکری مخاطبان این بلاگ از همه دوره ها ( گذشته ها ، گذشته ، حال و آینده! ) هستیم !

جناب زائر موافقت کردند که در روز   شنبه ساعت  ۴ تا   ۶ جهت پاسخگویی به سوالات دوستان ، در همین صفحه آنلاین باشند. امید که به عنوان اولین تجربه ، در این گردهمایی مجازی ، دوستان را زیارت کنیم.

ادامه نوشته

ورودی جدید


در محفل ما رونق اگر نیست صفا هست           هرجا که صفا هست در آن لطف خدا هست!

اولین و تنها سرمقاله ای که برای زائر صفا نوشته بودم با این بیت شروع می شد و مربوط بود به یکی از ویژه نامه های پیش از اردوی جنوب!
گرچه از آن روز تا حال خیلی گذشته ، ولی اینکه من بخواهم برای وبلاگ زائر صفا نه تنها بنویسم بلکه یک صفحه جدید تعریف کنم ، همان حس و حال را برایم زنده می کند.
البته از روزی که دوستان زائر صفا از بنده دعوت به همکاری کردند و من یک فهرست انتقاد و پیشنهاد ارسال کردم ،خیلی گذشته ولی پیگیری دوستان برای اجرای یکی از این پیشنهادها، لاجرم بنده را به اینجا رساند که بعد از چند سال با تخلص قدیمی برگردم و امیدوارم که این طرح مورد توجه دوستان قرار بگیرد.

اسم این صفحه برای اینکه از نظر سبک به ذهن نزدیک باشد، فعلا صندلی داغ است. (البته که با انتشار مطالب این صفحه و نظر دوستان و اهالی هیئت تحریره قابل تغییر است) و هدف آن گام برداشتن به سمت یکی از انتظاراتی است که از زائرصفا می رود و آن گرم کردن محفل هم قطاران است. دوستانی که بعضا از نظر تاریخ بسیجی ! اختلاف نسل دارند و حتی از حد السابقون و الراغبون خارج شده اند ، به طوریکه  برای هم نسلان بنده باید واژه جدیدی در حد اصحاب کهف ! تعریف کرد!
اولین پست با این برچسب به زودی بارگزاری می شود. و مطمئنا تنها چیزی که به آن تداوم خواهد بخشید ، استقبال و نظرات ارزشمند مخاطبان این بلاگ است.

میرزا بنویس