سلام به همه
دین دین دین ! زوار عزیز توجه فرمایید!
لطفا قبل از تصمیم به اقدام و نمود عکس العمل های سریع و کارساز مثل چَک و لَگَد و ... خوب به حرفی که می گم دقت بفرمائید، بعد ببینید تلخه(مث ته خیار) یا نه برعکس شیرینه و حرف دل شمام هست . بعد ، اگه تلخ بود (خدای نکرده) ، پیلیز ، ببینید حقه یا نا حق. خب؟
اونقوت بعد از این همه دقت و زحمت و عنایت، اگه تلخ ِ ناحق بود عکس العمل هاتون رو به جان خریدارم!
آقا ، خانم ! مختصر میگم
مسئول هیئت(خواهر و برادر) تو اردو بایستی چه کارایی بکنه؟
من نادون و کم اطلاعم. اما خدا وکیلی، دعای کمیل و ندبه که رو شاخشه(رو شاخ برنامه های هیئت، نه مسئول هیئت) نیس؟ مراسم هر شبه و توسل و زیارت عاشورا و ... پیش کش! والّا! دلمون ترکید از بس تو محل اسمان فقط بخور و بخواب به پا بود و به قول خودمون عیش و نوش! انگار نه انگار که اردوی جنوبیه و فرهنگ جبهه و عشق و روحیه ی عبادی رزمنده ها الگومون. برو تا آخر
مسئول اسکان(خواهر و برادر) تو اردو اصولا چه کاره اس؟< span>
باز من نمی دونم و کم اطلاعم و ... اما به جان خودم اگه به جای سرایدار و هیئت امنای حسینیه ای که تو قم به ما سکونت دادن بودم،عمرا از سال بعد درخواست اسکان دانشگاه تبریز رو می پذیرفتم. < span>
البته این یه مورد کمی قلمبه تر از اینه که فقط یقه ی مسئول اسکان رو بگیریم(کوچیکشم هستم) . باید گفت از زوار شهدای کربلاهای ایران بعیده. چی؟ از بس کفری ام باید بگم نخود چی، اما سعی میکنم سنگین و رنگین باشم و بگم که چیِ ی ی ی !< span>
اینکه وقتی صبح پتو و وسایلت رو جمع میکنی، میندازی رو دوشت می ری سوار اتوبوس می شی، بعد که همه سوار شدن، برمیگردی محل اسکان می بینی هیچ زائری تو حسینیه نیست، اما همه پتو ها و متکاها و بالش هایی که برا حسینیه بود و در اختیار زوار برای استراحت قرار داده شده بود، البته و صد البته به شکلی منظم و تا شده و ..... حالا همه رو زمین پهن ان. یعنی هر کی پا شده ساکش رو بسته و دِ برو تو اتوبوس < span>
آ های زائر با فرهنگ و فرهیخته و دانشجوی بسیجی کشور و ..... ! با این بی توجهی و ...آبروی خودت می ره فقط؟ یا آبروی تبریزیا و همه برو بچز دانشگاه تبریز؟ یکی به من آب خنک بده، حالم داره بد می شه، فشار پریده رو 20!< span>
مسئول اسکان حواست کجاست؟ < span>
عزیز! زوار سهل انگاری و ... میکنن، شما چرا دقت نمی کنی؟
این یکی رو سر بسته می گم ، چون واقعا حال گیری میشه هم برای خودم هم برای مخاطب:< span>
عزیزم! متاهل شدی، مبارکه! ان شا الله همیشه خوش و خرم باشی و ...< span>
مومن! حلقه دستت کردی، بر و روت عوض شده، همه فهمیدن متاهلی، دیگه آرایشت چیه؟< span>
یکی از بانوان مدعو که از قم ، مشرف شده بودن به کربلاهای ایرن، همراه کاروان دانشگاه تبریز، خیلی با صفا و اهل دل و با معرفت بودن و هستن. من هم زیاد به پر و پاشون می پیچیدم و امونشون رو بریده بودم. < span>
تو هر منطقه بابی از معرفت رو نشون می دادن و حرفاشون انصافا نکته داشت. قبل از اینکه مشرف شیم اروند، بهم فرمودن: بعضی از بچه ها ازم می پرسن خانم ___ چرا من هیچی حس نمی کنم؟ چرا بعضیا متحول می شن و احساس خوبی دارن و ... ولی من نه! < span>
داشتم به جواب سوال فکر میکردم که استاد گفتن : به خاطر اینکه حضور دل و ذهن نداره اون بنده خدا. وقتی آدم فکرش باشه آرایش و ... اونم تو همچین اماکن مقدسی، خب معلومه درای دل بسته میشه.< span>
زودی پریدم تو حرف استاد که مثلا آبرو داری کنم: آآآآای نه استاد، می دونین چیه؟ خیلی از این بچه ها تو خانواده های غیر مذهبی بزرگ شدن، با حجاب ناقص و معیوب میان و بعد از برگشت کلی ظاهر و باطنشون با قبل از اردو توفیر داره و .... اصلا اردو جنوب برا این قشره و ... آآآآی الِ ، آآآآی بلِ
استاد دست گذاشتن رو شونه ام و یه بنده خدایی رو نشونم دادن. خدای من! آب شدم رفتم تو زمین.< span>
اون بنده خدایی که استاد نشونش دادن ، هم خودش هم همسرش ، خیر سرش بسیجی بودن. سایه های نقره ای رنگ رو چشماش از دور هم مشخص بود. بگذریم از ...< span>
استاد با نگاه معنا داری بهم گفتن : این خانم هم تو خانواده غیر مذهبی بزرگ شده؟ یا همسرش غیر مذهبیه و ازش خواسته این ظاهر روداشته باشه. چادر و آرایش؟ بسیجی بودن و علنا مرتکب خطای بزرگ شدن؟ همسر بسیجی بودن و ... < span>
جی داشتم بگم؟ نه خداییش!؟ ضایع شدم رفت پی کارش.
از حکایت تکراری استفاده ی بدون اجازه از دمپایی و ... فی جمله الحق الناس بین الزوار الاردوی الجنوب و حکایت های دیگه می گذرم. که میشه هزار و یک شب!
حالا خواستی چک و لگد و ... ات رو تقدیم این زبون دراز منتقد و پر مدعا بکن!
اگه نه که ممنون و سپاسگذارم. < span>
خواستی بزن، خواستی نزن.در هر دو صورت ارادت دارم.< span>
علی علی