و در پایان ۳۳ گفت:

سلام عليكم جميعاً
من فقط يه درددل ساده كرده بودم اونم از سر دلتنگي.شايد چون دوستان قديمي خودم رو در اون فضا نمي ديدم حس و حال غريبي داشتم،فكر نمي كردم اين همه حرف و حديث داشته باشه.در هر صورت من هيچ كدوم از اين منظورهاي بالا (نظرات پست قبلی) رو نداشتم.جز اينكه بسيج رو آدم هاش مي سازند.من خودم رو مديون بسيج دانشجويي دانشگاه تبريز مي دونم.مويد باشيد در پناه خداوند منان.
و زایر:

جدیدی ها از ما ناراحت نشوند شاید بزرگترین تفاوتمان در این است که ما پیرتر ها هرچند بسیار محو و نامفهوم اما خاطراتی از ان دوران (جنگ)داریم البته این در مورد فضای اردو بود اما در مورد فضای مجموعه...

۳۳ نوشته بود:

سلام، ياد قديما منو توي غربت عجيبي فرو برد.82،83،84،85،86،87،88،89
يادش بخير،ولي اردوي 89 ديگه بسيج دانشجويي تبريز اون بسيجي نبود كه ما توش زندگي مي كرديم، طوري كه با سيد تصميم كبراي خودمونو گرفتين كه ديگه با تبريز نريم جنوب.و نرفتيم،شكر خدا كه توفيق داشتيم و با دانشگاه محل خدمتمون رفتيم ماموريت اونم جنوب.هذا من فضل ربي
قديمي ها...جديدي ها ... ما رو از دعا فراموش نكنيد
خدا شاهده كه هيچ وقت از دعا فراموشتون نكردم.
ياعلي...

 

من هم این حس را تجربه کردم به نظرتان چرا؟