www.aghasi5.blogfa.com
صحبت از موسی وطور و ذوق عمرانی بس است
من پدر می خواستم توضیح عرفانی بس است
قرعه ی آن قبله ی سیار بر ما اوفتاد
ای خرابه غبطه بر دیوار نصرانی بس است
روح کامل گشت ومن هر روز لاغر می شوم
فصل تجرید است -از پیکر نگهبانی بس است
گریه را مخفی نخواهم کرد زیر آستین
تیغ از رو بسته ام عرفان پنهانی بس است
بوسه ای بر من بدهکاری ز وقت رفتنت
پس ادا کن قرض خود ـ این صبر طولانی بس است
شرح مویی که ندارم بیش از این از من مخواه
از پریشان حالی ام هر قدر می دانی بس است
هر چه خوردم زخم بود و زخم بود و زخم بود
دختر تو سیر شد از شام مهمانی بس است
یک رقیه جان از آن لبها برایم خرج کن
محفل طفلانه را آیات قرآنی بس است
هوالسلام.