صحبت از موسی وطور و ذوق عمرانی بس است

من پدر می خواستم توضیح عرفانی بس است 

قرعه ی آن قبله ی سیار بر ما اوفتاد 

ای خرابه غبطه بر دیوار نصرانی بس است

روح کامل گشت ومن هر روز لاغر می شوم

فصل تجرید است -از پیکر نگهبانی بس است 

گریه را مخفی نخواهم کرد زیر آستین 

تیغ از رو بسته ام عرفان پنهانی بس است 

بوسه ای بر من بدهکاری ز وقت رفتنت 

پس ادا کن قرض خود ـ این صبر طولانی بس است  

شرح مویی که ندارم بیش از این از من مخواه  

از پریشان حالی ام هر قدر می دانی بس است 

هر چه خوردم زخم بود و زخم بود و زخم بود 

دختر تو سیر شد از شام مهمانی بس است 

یک رقیه جان از آن لبها برایم خرج کن 

محفل طفلانه را آیات قرآنی بس است