نميدانم چه بگويم اما بگذارين با دلم حرف بزنم با كلماتي كه لحظات را به شماره نشسته بودند.... تا قفل از زبان دل گشايم و بگويم آنچه مي بايست درعصر فضا ....رايانه....اينترنت...و....گفته شود تا شايد بيدار شود وجدانهايي كه اميد به بيداريشام ميرود.
بعد ازشهدا ديگر فراموش كرديم فهميده هايي فدا شدند تا ما بفهميم اسلام را.....بفهميم عاشورا را....بفهميم حسين(ع) وبفهميم ......
بعد از شهدا يادمان رفت كه روزي روزگاري دربين خاكريزها.....گفتم خاكريز.....ولي ..........بهتر است بگويم قطعه اي از بهشت .... برگزيدگان مكتب حق وفضيلت رنده كردند مكتب علوي را و لبيك گفتند نداي هل من ناصر... فرزند حسين(ع) را با تمام وجود ....به قربانگاه عاشوراي مجنون....شلمچه....دوكوهه ......دهلاويه....و.... عاشوراي اسلام قرن بيستم ....فدا كردند وجودشان را....تا فدا نشود مكتب حسين (ع) بعد از شهدا به جاي آنكه زنده كنيم. و زنده نگه داريم يادشان را ....به فراموشي سپرديمشان.....واي برما...كه گم شده يادشان در بينمان.
بعد از شهدا همه فكر و ذكرمان شده ....مد....خوش گذراني به هر شكل و قيمتي.....ابتذال در فكر،انديشه، حب زرق وبرق دنيا حتي به قيمت خوردن حق يتيم....ندادن خمس وزكات و و و و.....
بعد ازشهدا يادمان رفته كه خدا ناظر است.....يادمان رفته كه خيمه نشين فاطمه(س) دلش از خيلي از ماها.......سبحان الله
بعد ازشهدا به جاي بهتر كردن پوششها مانتو ها را كوتاه و كوتاه تر كرديم .....عزت واحترام را و عفت را با برداشتم روسري ها برداشتيم...حيا و عفت را به فراموشي سپرديم ...آرزو وآرمانمان شد....دبي....لس آنجلس....ماهواره .....و.....خدابه دادمان برسد.
بعد از شهدا يادمان رفت كه دخترك يتيم.... ديگر بابا ندارد كه براي او ناز كند......ديگر سايه سر ندارد.....و ما به جاي اينكه سايه سرش باشيم كاري كرديم كه اوهم فراموش كند پدرش چرا؟....براي چه؟ .....براي چه كساني؟ ....وبه كجا رفت؟ ......
بعد از شهدا يادمان رفت كه ميز و صندلي.....پست ومقام....مال وثروت.....آرامش وآسايش....امنيت....و...همه و همه را مديون قطرات ......
خون همت ها....زين الدين ها....باكري ها...و...گمنامها ....و هستيم.
شمارا به خدا بياييد ياد كنيم شهيدانمان را حتي با ذكر يك صلوات.....
درویشی