ریه های شیمیایی هنوز سرفه می کنند.
خون های «خردلی»ی روی بوم زندگی هنوز شتک می زند.
هنوز پل های بی عابری بین چشم های خیس مادر و دوردست های امید بسته شده است .
برای خیلی ها هنوز قاب عکس ها همه شناسنامه پدر است
هنوز خواهر ها چفیه برادرانشان را بو می کنند.
هنوز پدرها خلوت گریه خود را ترک نکرده اند.
هنوز مادرهای یوسف گم کردهبه بازار نمی روند .
هنوز پا های بدلی تن های پر ترکش را می کشند.
هنوز ترکش های غریبه همسایه نخاع و شاهرگ ها هستند.
هنوز نخاع قطع شده به دنبال باغبان زندگی اند.
هنوز زندگی ها با ویلچر جابه جا می شوند.
هنوز بیابان ها، استخوان های شیری رنگ را در آغوش کشیده اند.
دل های چشم چشم به راه هنوز دیدن استخوان ها و پلاک ها را آرزو می کند.
هنوز سایه سیم های خاردار از چشم اسیران ما پاک نشده است.
هنوز رد کابل ها و پوتین ها یادگار اردوگاه هاست.
هنوز پا برهنه های خمینی تشییع می شوند.هنوز با آبروی سرخ اینان خود را آرایش می کنیم.
هنوز ....
آیینه این «هنوز»ها در برابر ماست .
به خودمان نگاه کنیم.
صدرا ریحانه