نبــایــد دســت خـــالـی بـرگــردی !
این نوشته را پیش از زیارت شلمچه در اردوی راهیان نور سال 1388 برای نشریه زائرصفا ی اردو نوشتم.
خـودت مـی دانــی !
می دانی که «شب قدر» منحصر در شب های ماه رمضان نیست ! و این که شب
قدر در یکی از شب های دیگر سال اتفاق بیافتد ممکن است. و این که این شب قدر هـمیــن امــشــب باشد هم ممکن تر ! همین شبی که در شــلمــچــه شروع خواهد شد.
شب قدر شبی است که تقدیرت را می نویسند. و راه های زندگی ات را باز می کنند. روزی ات را از هرچیز در توشه ات می نهند. روزی ات از مقام را، از مال را، از علم را، از عشق را و از عمر را.
شب قدر است که قسمتت می شود دوباره به شـرهـانی و فــکـه و طــلاییــه و شــلمــچـه بیایی یا نه.
غــروب شــلمچــه -نقطه پایان سفرت- شاید آغاز شب قدری برای من و تو باشد. حالا تو می دانی و صحرای شلمچه. و این که «سفــر» را چگونه به پایان ببری!
می توانی مثل من اشک هایت را دانه دانه بشماری و از زیادی آن ها راضی باشی و مثل برخی دیگر، با اشک هایت که شاید کمتر اما حتماً زلال تر است کاری کنی شهدا برایت سنگ تمام بگذارند. خــودت مـی دانــی! تصمیم با خود تو است. فقط یادت باشد:
نبــایــد دســت خـــالـی بـرگــردی !
مطلب نویس سوزنبان
هوالسلام.