يك گردان رفت...
از یک گردان ، شانزده نفر برگشته بودند؛ فقط . جنازه ها را هم نتوانسته بودند برگدانند. بچه ها جمع شده بودند پشت خاکریز ،بق کرده بودند ، می گفتند چه جوری برگردیم؟ به خانواده هاشون چی بگیم؟ یا جنازه ها ی بچه ها را بکشین عقب با هم برگردیم ، یا ما هم همین جا می مونیم. فقط یک جمله به شان گفت برید ، بیاید؛ که فتح بزرگی تو راهه. چند ماه بعد ،توی عملیات فتح المبین ،بچه ها یاد حرف های مصطفی افتاده بودند.
+ نوشته شده در جمعه ۸ آذر ۱۳۸۷ ساعت توسط بهزاد کریمی
|
هوالسلام.