شرهانی شرح عشق
شرهانی بودیم مهمون پیکرمطهر چند شهید، دو نفر رفتن کلمن رو پر کنن که گفتن راه بیفتید دیر کرده بودن رفتم دنبالشون یکیشون با کلمن داشت بر می گشت ولی اون یکی نبود گفتم فلانی کو؟ گفت رفت زیارت شهدا با ناراحتی رفتم دنبالش تا دیدمش خواستم تشر بزنم که ته حالا کجا بودی؟ چشماش پر بود با انگشت پشت سرش رو نشون داد و گوشه ای وایساد پیکر شهدا رو برای انتقال از حسینیه دراورده بودن....
+ نوشته شده در یکشنبه ۲۶ فروردین ۱۳۸۶ ساعت توسط بهزاد کریمی
|
هوالسلام.