- خاطره زیر را یکی از زائرین سال گذشته به دستم رسانده است. ان شاالله که امسال همه توفیق داشته باشیم.-

 

«اردوی جنوب سال گذشته، برای اولین بار قسمتم شد تا راهی این سفر زیارتی شوم. این سفر جدا اگر بی نظیر نباشد حداقل کم نظیر است. همسرم که در دانشگاه تبریز درس می خواند مرا به عنوان زائر مهمان ثبت نام کرده بود.

پایم را که در دانشگاه گذاشتم حس غریبی به من دست داد. اولین بارم بود که به تبریز می آمدم. به داخل ساختمان مرکزی رفتم. هرکس مشغول کاری بود. عده ای دنبال هماهنگ کردن امور بودند. عده ای از دانشجویان هم آماده سفر، گوشه و کنار ایستاده بودند. خلاصه همهمه ای بود. شوهرم یکی از خواهران مسئول را نشانم داد و گفت پیش او بروم و راهنمایی بگیرم. خودش هم سراغ دیگر کارها رفت تا در انجامشان کمک کند. وقتی او رفت ساکم را برداشتم تا پیش آن خانم بروم ولی لای آن همه چادر مشکی گمش کردم. به گوشه ای رفتم و کنار دیوار ایستادم.

با یکی از بچه هایی که آنجا بود سلام و علیکی کردم و سر صحبت باز شد. انگار آمده بودم خارج. همه ترکی حرف می زدند و من هیچی نمی فهمیدم. همین باعث می شد بیشتر احساس غریبی کنم. دوست جدیدم هم ترک بود ولی خیلی به من لطف داشت و با او احساس راحتی می کردم. از شانسمان هر دو در یک اتوبوس افتادیم. مسئول اتوبوسمان ولی فارس بود. بچه ی اصفهان. با دیدن او خیلی خوشحال شدم. انگار در غربت یک هموطن پیدا کرده باشم!

اتوبوس ها شروع به حرکت کردند و این آغاز سفر ما بود.»

 

زائر: م.صادقی