کارگا ه آموزش مردانگی (موضوع جلسه اول :از خونین شهر چه شنیده ای؟)
« بچه ها! دیگر امیدی به مقامات بالا نیست. هیچ کس برای ما کاری نمی کند . ما خودمان هستیم و خدایمان ، منتظر کمک نباشید. فقط منتظر رحمت خداوند باشید و از او کمک بخواهید. هر کس می تواند و در خودش این توان را می بیند، بماند و بجنگد و هر کس نمی تواند، برود. مسئله قانونی هم وجود ندارد. چون هر کس بماند شهید می شود . من خودم تا آخرین لحظه می مانم و هیچ امیدی هم ندارم کمکی بیاید»
بچه ها گریه سر می دهند و از خدا طلب کمک می کنند و تجدید بیعت کرده، بر انجام تکلیفی که امام معین فرموده ، پای می فشارند. وقتی یکی از بچه ها در صدد پی جویی برمی آید، جهان آرا جواب می دهد ک همان که گفتم . به من گفته اند کاری نمی توانند بکنند.
-----------------------------------------------------------------------------------
-----------------------------------------------------------------------------------
example 2: بعد از ظهر 1359/7/14 ، برادر جهان آرا از اتاق جنگ تماس گرفت . گفت :
«اگر می توانید امشب یک سری کارهای چریکی انجام بدهید که در روحیه ارتش عراق اثر بگذارد و حرکتش را کند بکند »
پس از قطع که تماس فکر کردم کار چریکی و شبیخون زدن یعنی چه ؟ آخر ما فقط یک دوره پانزده روزه در سپاه دیده بودیم و همین . هیچ کدام دوره چریکی یا آموزش تاکتیک ندیده بودیم . فقط ضرورت ، تکلیف شرعی که امام بر عهده ما گذاشته بود، انجام هر کاری را برای ما ساده می کرد.
------------------------------------------------------------------------------------
------------------------------------------------------------------------------------
برای مورد سوم می خواستم واقعیت هایی از اونچه بر سر مردان و کودکان و نهایتا بانوان مظلوم خرمشهر سرافراز اومده بگم. نتونستم. دلم نیومد. دل بزرگی می خواد شنیدن و گفتنش که من ندارم .
هوالسلام.