اخیرا دوستی بابت عرفه مطلبی برایم فرستاده بود . در مقام تبریک عید قربان و التماس دعا بابت دعای عرفه پاسخش را با شما قسمت می کنم:

«عرفه» همیشه گوشه چشمی به مَناسکی دارد در صحرایی به نام «محشر» موسوم به «عرفات»!
«عرفه» از ماده «عَرَفَ» است به معنای «شناخت».

باید که «تکلیفت» را بشناسی تا مکلف حاضر در «عرفات» شوی و باید «امام خودت» را بشناسی و زمان تا زمان «محشور با او باشی» تا در «محشر عرفات» ، زائر و عارف به حقش شوی.

اگر «حسین خویش» را یافتی، در «ترک حج» شک نکن. با او برو که «حج» را تکلیفی به جز «دیدار امام» نیست و «کعبه» خود عمری است که گرداگرد امام می گردد.

اگر حسینت را یافتی اختیارت را بدو بسپار . هر جا که رفت . کربلا یا تکلیفی دیگر... .

«رشته ای بر گردنم افکنده دوست می کشد هرجا که خاطرخواه اوست»

و مگر تولا را معنی دیگری جز این هم هست؟.

تحریم یا تکریم، اختیار با صاحب لواست همو که تتمه امامت و «جاری جریان ولایت» است. بگوش امرش برنشسته ایم!

گوشه ای از کنج دل سید شهیدان اهل قلم «آسید مرتضی آوینی» را با هم قسمت کرده ایم .بیا با ما به مهمانی واژه ها .که دست در «حصۀ خویش» بردیم و قلم در «حصار فهم» وزاندیم تا «یمی از نم معرفتش» را به عیدانه بریم. سهم ما و شما شد این فراز ذیل:

تو مپندار که کربلا شهری است در میان شهرها که کربلا نمادی است برای ادای تکلیف همیشگی «کاروان تاابد پیرو»؛ کاروان تشیع.

ندای هل من ناصر حسین هنوز هم که هنوز است هر صبح و شام بر مأذنه تاریخ، در هر کوی و برزن ، در طنین است هر زمان که این «فریاد تا انتها در خروش» را نیوشیدی و اجابتش کردی آن دم ، عاشورای توست و هر جا که در لبیک به این صدا، قطعه قطعه شدی آنجا کربلای توست .

راستی که کربلا صحنه ای از تقابل همیشگی «حق و باطل » است و مگر این «مبارزه جاودانه» را ختمی هم هست؟

جای همه دوستان را در روز عرفه در صحرای تفتیده کربلای جنوب ایران " دشت شقایق فام شلمچه" که از پاره های دل امیر قافله صبر و بصیرت "امام خامنه ای" رنگین است سبز خواهیم کرد. به شرطی که در ادعیه عرفه شما اشکی برای این برهوت نشین صحرای نیاز هم بچکد.


باقی بقای عزت عرفه جویان زایر صفا

مطلبي از جناب فيروز كوهي