سلام
سفر نزدیک است و این ایام برای من شبیه ایام فاطمیه است.
از چند روز مانده به شروع ثبت نام تا لحظه حرکت کاروان، چشمم به دل و دهن پدر و مادر، برای دریافت اجازه و کسب رضایتشان برای زیارت است.
انگار میخواهم به زیارت بانو بروم قبل از شهادتشان، ولی اجازه ندارم.

لحظه حرکت کاروان، وقتی که از آن جا مانده ام، همان افسوسی را می خورم که از عدم توفیق زیارت بانو در لحظات آخر عمرشان نصیب یک دختر مسلمان می شود. حس و حسرت غریبی دامن گیرم میشود. بغضی سنگین. و آهی جگرسوز. و هر آنچه که قابل وصف نیست، در لحظه ی جاماندن و از دور بدرقه کردن و ...
نا خود آگاه زمزمه میکنم: .... مرا بیچاره نامیدند و رفتند .....

دقیقا نمی دانم چرا ولی 
شاید ،  دلیلش این است ؛که معتقدم :
مجوز زائران کربلاهای ایران را خود بانو امضا میکنند!

التماس دعا