براي اين كه با هم آشناتر بشويم، هر كس اسمش را ميگفت و ميگفت بچهي كجا است. نوبت محمود كه رسيد ما مشهديها منتظر بوديم كه چي بگويد. به هم چشمك ميزديم كه «يكي به نفع ما.» گفت «من محمود كاوه هستم، فرزند كردستان.»
+ نوشته شده در شنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۳۹۰ ساعت توسط غريبه
|
هوالسلام. زایرصفا هستم؛ زایر شور؛ زایر عشق، و تو همراه منی قدم به قدم؛ تا وجب به وجب وسعت عشقمان را به دنبال نشانی از نفسی طی کنیم.نفسی که روزی صبا را معطر کرده بود و صبا سرمست عشقبازی می کرد. عطرش هنوز بر مشام است و ما را به سوی خویش می خواند. شتاب کن تا هستیم راهی شویم که صبا هنوز معطر از هرم اوست.