پنجشنبه ۵ اردیبهشت ۱۳۹۲ ۱۸:۱۹

سلام و وقت بخیر ! به اولین مصاحبه صندلی داغ زائر صفا خوش آمدید .

سلام. به رسم همه مصاحبه ها خوشحالم از اینکه بنده رو بعنوان مهمان این برنامتون انتخاب کردید و در خدمتتون هستم.

اگر موافقید بی مقدمه بریم سراغ اولین سوال! مخاطبان زایر صفا اغلب شما رو با اسم زائر می شناسند. اگر موافق باشید مختصری خودتون رو معرفی کنید، اسمتون ، رشتتون و اینکه ورودی چه سالی هستین ؟

  بسم اله الرحمن الرحیم ؛ البته، بنده زایر هستم ؛ بهزادکریمی ورودی 83 رشته حقوق دانشگاه تبریز فارغ التحصیل دانشگاه بوعلی سینا اهل همدان

 با بچه های بسیج دانشگاه تبریز چطور آشنا شدید؟

از همون شب اول که همراه پدرم ساعت 5 صبح به همراه جناب کشوری و البته پدرشون وارد دانشگاه شدیم و انتظامات ما رو بسمت بسیج راهنمایی کرد و نماز صبح اول رو تو اتاق تدارکات به حاج یاشار رنجبرپور اقتدا کردیم.

   پس همینطور بسیجی شدید یا اینکه اون داستانش فرق میکنه؟

  ما که ادعای بسیجی بودن نداریم اما شما منظورتون بسیج دانشگاه هست.

  اختیار دارید، بله همینطوره. 

خب کلا همه چیز همینطوری شکل میگیره. برخورد دوم ستاد استقبال با میثم دارابی بود و برخورد سوم با جناب آریش هنگام تحویل وسایل همه اینها برای همینطوری بسیجی شدن کفایت میکنه. اون سال اردوی دانشجویان جدیدالورود تو یکی از باغهای نزدیک تبریز بود. که حسن ولیزاده پشت تریبون خودش رو اینطور معرفی کرد:« بسم اله الرحمن الرحیم هستم» و جا موندن من از اتوبوس بخاطر خوندن نماز مغرب همراه دوستان بسیج و اشنا شدن با میثم سبحانی و... 

خیلی خوبه که من این افراد رو می شناسم و وقتی ازشون می گید تقریبا می تونم تصور کنم . مثلا آقای ولیزاده و برادرمون سبحانی!دوستان دیگری هم هستند که بخواهید ازشون یاد کنید؟

  فکر کنم در خلال صحبت ها به اندازه کافی از همشون یادبشه.

  نظرتون درباره ارتباط با دوستان از طریق فضای مجازی چیه؟ (فرصت ها و نقص ها)

کلا موافق این قضیه هستم. جنبشی که شاید با هشتی شروع شد و زایر صفا هم براساس همین اصل متولد شد. الان که چند سال از فارغ التحصیلی میگذره از خیلی از دوستان خبری ندارم اما خب ارتباط با دوستانی که تو این فضا هستن بالطبع راحت تره و اینکه شاید این فضای مجازی به تعبیر آمیزفرنگیس عزیز برای خیلی از ما همون کهف باشه برای پناه بردن هنگام دلتنگی ها! و البته چیزی که تو دوره نقاهت شاید یکی از عوامل روحیه بخش برای من بود. و البته نقصی رو نمیشه تو این زمینه ذکر کرد جز نقص فضای مجازی و محدودیت هاش.  

دوست دارم درباره همین موضوع هم گفت و گو بشه مثلا آسیب شناسی همین جمع ها که توان تداوم داشته باشند.  

ببینید اولین توصیه من به همه دوستانی که عضو هیات تحریریه زایرصفا میشن و وسط راه نفس کم میارن اینه : تعداد نظرات مهمه اما تعداد بازدید از اون مهمتره تعداد بازدید هم مهمه اما هیچکدوم به اندازه اینکه برای دلت بنویسی نه واسه دیگران ارزش نداره .خیلی از دوستان بخاطر نظرات دیگران مینویسن و بازخورد ها براشون خیلی مهمه، اینه که وقتی چندبار پستشون پر کامنت نمیشه یا جنجال براه نمیندازه ارتباطشون رو قطع می کنند. برای دووم آوردن تو فضای مجازی یا باید هر روز تو وبلاگ دیگران در حال نظر دادن باشی یا مثل ما پوست کلفت باشی. یادمه حاج روح اله واسه زایرصفا یه خاطره فرستاد و بخاط یه نظر شوخی وار از طرف یکی از دوستان ایشون خیلی ناراحت شدن و دیگه مطلبی به ما ندادند، البته باید این رو هم در نظر گرفت که دوستان به مرور درگیر زندگی روزمره شدن و از کهفشون فاصله گرفتند و البته خیلی ها هم سرگرمی های بهتری پیدا کردند.

  برگردیم به بسیج دانشگاه تبریز ! بهترین و بدترین برنامه بسیج تو اون سال ها به جز اردو جنوب از نظر شما چی بود؟

 جشن روز دانشجو که تو تالار وحدت برگزار شد خیلی به من چسبید جشنی که بچه های انجمن تالار شفاهی رو بما ندادن و بالاجبار در تالار وحدت برگزار شد و بدترین هم تموم برنامه های بدون برنامه ریزی که الا به ماشالله کم هم نبودن. البته بهترین برنامه خودمون هم پخش روزانه دعای عهد تو دانشکده علوم انسانی بود با یه  ضبط تک کاست قرمز...

  بله من هم از پخش قرآن اول صبح چند تا خاطره دارم خیلی عالی بود! موافقید بریم سراغ بهترین برنامه!

  بله موافقم .


  اولین اردو جنوبتون کی بوده؟ چی شد که اردو ثبت نام کردید؟ 

  سال 83 اصلش این شد که قبل از اردو محمد عظیمی بنده رو بعنوان آشنا با برنامه های گرافیکی به علی آقا نوید معرفی کرد و بعد از یک پیش شماره من شدم بچه مرشد علی آقا به همین سادگی و کل اردو رو با هم بودیم اصلا اردو جنوب با زایرصفا یه چیز دیگه بود.

   مسئولیتی به عهده داشتید یا نه ...  

  اون سال مسئول فرهنگی اتوبوس علم الهدی هم بودم اتوبوسی که توش تنش زیاد بود و کار شب و روز خیلی خستم کرد اما واقعا یه چیز دیگه بود. اتوبوس علم الهدی مسئولش حامد سهرابی بود و مسئول دانشکده هم مرتضی پاسبان. 

 شما خودتون کی به هیئت تحریره زائرصفا پیوستین ؟ منظورم زائر صفای مکتوبه!

از همون سال 83 و هرسال که اردو جنوب بودم همراه زایرصفا بودم.  

و اولین تجربه کاریتون ؟

اولین پیش شماره ای که همراه علی آقا کار کردیم خب واسه من فضای تازه ای بود یه حس ژورنالیستی هر چند در حد یک برگه. ضمن اینکه اون موقع سرم واسه اینجور کارها درد می کرد.

  از تاریخچه و نحوه شکل گیری زائر صفا چی می دونید.

  اینکه از همون اوایل شکل گیری اردو جنوب جناب موسی غیور بعنوان یه برگه دلنویس آمادش کردند.

  از نظر شما وجه تسمیه اش چی بوده؟ من خودم خیلی به این فکر کردم انتخاب اسم بالاخره هویت بخش یک نشریه است.

  وجه تسمیه اش هم تجمیع نام کاربری بنده و جناب صفا بوده دیگه!!!  زایرصفا به کسر را نه سکون که وجه تسمیه دیگه ای نمی خواد !

 یه بخش رخصت تو وبلاگ زائرصفا هست که معلومه جزو السابقون زائر صفا هستند، تجربه همکاری با کدوم از این دوستان رو داشتید؟

 با جناب نوید، علی آقا استقامت، اکبر شهیدی و حسین الهام.

  خودتون سبک کدوم از دوستان رو ترجیح می دادید؟

 خب هرکدوم از دوستان سبک خاصی و فضای خاصی رو دوست داشتند آقای نوید به سنگین بودن اهمیت می داد، شهیدی به مفرح بودن. اما بنظرم بهترین سبک، سبک سال 82 جناب نیکنژاد و کاظمی بود. و خودم کار کردن با اکبر شهیدی رو که لحظه لحظه اش پر بود از نشاط....

  از مراحل مختلف انتشار نشریه در اردو بگید و اینکه سخت ترین مرحله چه مرحله ای است؟

 کار ما با رسیدن مطالب خواهرا که معمولا اخر شب تو محل اسکان بود شروع می شد، بعد باید دنبال جایی می گشتیم که بساط پهن کنیم بعد خوندن مطالب و انتخاب و ویرایش، اخر سر هم جمع بندی و تحریر که نزدیکای صبح انجام می شد. بعد از اون هم کار تحویل برادرای اجرایی می شد واسه تکثیر و در اخر هم توزیع. سخت ترین مرحلش رسیدن مطالب از طرف خواهرا بود چون بدون اون مطالب ما تقریبا چیزی نداشتیم !

  باید حدس می زدم ! من همیشه فکر میکردم اگه موقع نوشتن دست کاتب خط بخوره چی می شه!

  غلط گیر این مشکل رو حل می کرد.

  دوست دارم درباره سبک و محتوا بیشتر صحبت کنیم. من خودم فکر می کنم زائرصفا در طول سال های مختلف خیلی اتفاق ها براش افتاده . منظورم تغییر سبکه. تغییر انتظارات مجموعه ، تغییر شکل خودش. البته سال هشتاد و سه که آقای نوید جلسات فرهنگی قبل از اردو تشریف آوردند، خیلی بابت تغییرات زائرصفا شاکی بودند. مثلا اینکه قبل از اردو و برای اختتامیه هم ما ویژه نامه می دادیم و ایشان معتقد بودند که زائرصفا نشریه ای برای خود اردوست نه قبل و بعدش. شما نظرتون درباره این تغییر فضا چیه؟

  حال و هوای زائرصفا هر سال به فراخور تیمی که می بستنش تغییر می کرد. که البته به نظرم فی نفسه بد نیست مهم خط مشی زایرصفاست و تغییر سبک و نگرش اون هم تو یه کار دانشجویی طبیعیه کار اونجایی مشکل ساز میشه که این تغییر سبک در عمل بازخورد خوبی نداشته باشه و در بین دوستان ازش استقبال نشه که دلیل عمده اش می تونه ضعف فنی باشه. در هر حال مهم بازخورد کاره و اینکه چقدر جواب بده و موفق باشه. 

 در هر حال منظورم اینه که اون موقع فضای صمیمی ، بیشتر به زائر صفا می اومد تا جدی نظر شما این نیست؟  

عرض کردم مهم انتقال مفاهیم و ایجاد ارتباطه به نظر بنده هم فضای صمیمی دلچسب تره.

در هر حال ارزیابی مجموعه اون سال (83) از زائر صفا خوب نبود. میخوام بگم حال و هوا انقدر تغییر کرده بود نه بچه های قدیمی تر کار ما رو می پسندیدند و نه ما کار اونها به دلمون می چسبید. اصلا این وسواس که همه چی باید مثل قبل باشه لازمه؟

  خب هر زمانی اقتضائات خاص خودش رو داره و سلایق بشری دائما در حال تغییره پس همه چیز به تناسب هم باید تغییر کنه هر نسل با زبان خودش صحبت می کنه. 

یه اصطلاحی رایج بود در جلسات بسیج مثلا می گفتند فلان نشریه یا فلان ستون سبک زائرصفایی داشته باشه. سبک زائر صفایی از نظر شما یعنی چی؟

  والله اگه از من بپرسین از نظر شکلی یعنی یه ستون دستنویس بدخط! اما کلا سبک زایرصفا دلنوشته هایی بود معمولا کوتاه و مختصر که مفهوم رو راحت انتقال میداد بدون حواشی زاید .

البته گاه گاهی خاطره از زائرصفا تو وبلاگ نقل می شه من می خواستم یک خاطره ای که تا حالا تو وبلاگ گفته نشده برامون بگید.

  خاطره سوال سختیه چون تقریبا هر چی یادم بوده رو نوشتم .

  یه سوال کوتاه؛ الان آرشیو شما از زائر صفا کامله؟!

  زایرصفا 83 و 85 رو کامل دارم و 87 شاید ناقص باشه.

  از نشریه های دیگری که در بسیج منتشر می شد ، کدوم رو می پسندیدید؟

  نشریه سفیر عشق که خودم واسه دانشکده انسانی کار کردم، واسه خودم یه چیز دیگه بود. اما میراث هم خوب بود کلا سبک اقای نیک نژاد رو تو طراحی ها می پسندیدم.

 میراث فرهنگی رو نمی گفتید کلا ناراحت می شدم. بله تجربه همکاری نشریه با آقای نیک نژاد واقعا فرصت مغتنمی بود ، البته سردبیر هم بی تاثیر نیست! 

خب بله سر دبیری خیلی مهمممممه! البته کلا تیم میراث رو یادم نیست چه کسانی بودند.

  چی شد که به فکر تاسیس این وبلاگ افتادید؟ 

اصل قضیه شاید یه حس دلتنگی بود. سال 85 بنده دانشجوی مهمان بوعلی سینا بودم و اردو نزدیک بود و شاید هم یه حق تقدم برای ثبت زایرصفا تو فضای مجازی و یا یه ایده نو واسه ارتباط بهتر.

  من خودم قبل از هر چیز قالب وبلاگ رو خیلی می پسندم!

 در مورد قالب تقریبا یک سال طول کشید تا به ثبات رسید با تغییرات کوچک و مداوم و مهمترین چیز تو طراحیش انتقال حس نوستالوژیکش بود که با همون نگاه اول مهمانان وبلاگ یاد همون زایرصفا دستنویس بیفتند و وقتی به ثبات رسید دیگه تغییری رو توش ندادم بهمون دلیل و شاید تنها وبلاگی باشه که 6 ساله تغییر قالب نداشته البته اینو هم بگم که قالبش یه لحاف چهل تکه است که هر خط کد رو از وبلاگی برداشتم. 

بقیه دوستان تحریریه چطور به شما پیوستن؟ از قبل می شناختیدشون یا اینکه همین وبلاگ باعث و بانی آشنایی بوده؟

  کلا به جز حاج علا باقی نویسنده ها رو نمیشناسم. 

و  اگه دوستانی باشند که مایل به همکاری با شما باشند چه کاری باید انجام بدهند؟ 

  زایرصفا سردبیر و مدیر نداره و واسه کاربراش محدودیتی هم نداره صرف اینکه خط فکری ما رو قبول داشته باشن کفایت میکنه . نویسنده ها هم معمولا از بین دوستانی هستند که نظرات خوب و مداومی میدادند و به ما افتخار دادند که در تحریریه خدمتشون باشیم.

  در مورد بازدید ها بیشتر بگید؟ در روز چند مخاطب دارید؟ یا اینکه می دونید چه کسایی زائرصفا رو می بینند؟ من بعضی وقت ها اسم بعضی دوستان رو تو نظرات می بینم بعد خودم تعجب می کنم!

 کلا بطور متوسط 10 الی 15 بازدید روزانه داریم که معمولا نمی دونم چه کسایی هستند.

 با وبلاگ های دیگه ای که یه جورایی با موضوع اردو جنوب مربوطند لینک نیستید ، دلیل خاصی داره؟ 

  در مورد ارتباط اون موقع که من شروع کردم وبلاگ خاصی در این زمینه نبود و این عدم ارتباط مشکل همیشگی ما بوده که کلا نتونستیم با نسل جدید مجموعه ارتباط برقرار کنیم که البته چندبار هم فراخوان داده شد اما کسی استقبال نکرد که باز هم البته فکر کنم با ورود جناب منم یه زایرصفا این نقیصه تا حدودی رفع بشه ان شالله

  چرا وبلاگتون انقدر عکس کم داره؟ منظورم عکسی که یادآور خاطرات گذشته باشه ، بچه ها ، مدعوین ، اتوبوس ها و ...

  اون اوایل فراخوان عکس هم دادیم اما باز هم استقبال نشد حتی لینک یکی از سایتهای آپلود رو تو منوی بالای قالب قرار دادم خودم هم عکس های زیادی نداشتم اما خب شما صحیح میفرماییید فکر کنم حتما باید رو این موضوع کار بشه خب یکی از مهمترین ابزاری که میتونه یاداور گذشته و خاطرات باشه تصویره که البته بنظرم در صورت اجرایی شدن هم فضایی مردانه داشته باشه . 

بعد از فارغ التحصیلی هم اردو رفتید ؟ فرق اردوهای دیگه با دانشگاه تبریز چیه؟ یا اینکه به عنوان السابقون تا حالا شده دعوت بشید اردو؟

بعد از فارغ التحصیلی و بجز دانشگاه تبریز اردو نرفتم و دلیل عمده اش مشغله کاری. اما اردوی سال 87 به عنوان السابقون بودم و تا حدی هم حس متفاوتی داشتم خب بعضی رفتار ها از بعضی برادرا دیده میشد که به تیریج قبای السابقونی ما بر می خورد! ضمن اینکه به لطف جناب عظیمی اردویی نصیبم شد که شرح مفصلش رو با عنوان زایر بی اتوبوس تو زایرصفا منتشر کردم .کلا به نظرم اردوی جنوب هم بدون بجه های با صفای اون موقع زیاد نچسبه.. .

یه خاطره از شهدا !

سن ما که قد نمیده از خودشون خاطره ای داشته باشیم. اما دعوت به اردوی 87 رو از شهدا گرفتم.

دوست دارید کدوم از دوستان رو توی این صفحه صندلی داغ ببینید؟

هر کدوم از بچه های همدوره رو که بتونید رو صندلی داغ بنشونید استقبال میکنم.

 ممنون و سپاس فراوان از اینکه برای این گفت و گو وقت گذاشتید . موفق و سربلند باشید!