سلام خسته نباشی 

شما هم خسته نباشی،  فقط منو که میشناسی؛ مایلم بیشتر در مورد کلیات صحبت بشه  ! 

 من  میخواهم اختصاصا در مورد واحد خواهران سوال بپرسم، در اون مورد هم سعیم رو می کنم گرچه سوالاتمون درهمه !

متشکر 

طبق روال اول خودتون رو معرفی کنید و از نحوه آشنایی و عضویتتون در بسیج دانشگاه بگید.

البته بنظرم اگرواحد خواهران را بخواهی شروع کنی از مکرمه فکور  باید شروع میشد او دغدغه هایی داشت که ما گویی درک نمی کردیم .البته چون ما عملا ارتباط با نسل قبل خود نداشتیم ارائه فعالیت و شروع و تعریفش سخت بود که با خانم فکورشروع شد.
اسم و فامیل رو که میدانید، هاجر زارعی هستم و سال 79  که آمدم دانشگاه مستقیم نمی خواستم بیام بسیج ، چون قبلا بی نظمی ازبسیج زیاد دیده بودم و سفارش اکید خانواده بود پاتو اونجا نذارگمراه میشی-منتها بیشترمنظور هدررفت وقت منظوربود که حاصل شد- اما با بچه های خوب مثل خواهران حبیبی و رحیمی،اسماعیلی وخانی اشنا شدم. تواردوی جنوب تصمیم گرفتم بیام و به این ترتیب گمراه شدم!
اولین کارمون با خانم سیده سمیه محمودی بود تقریبا نمایشنامه یا دیکلمه اجرایی از متن کتب شهید آوینی برای مدعوینی که ازفلسطین دعوت کرده بود ؛ اون موقع من هویت بسیج خواهران برام مبهم بود برا همین بعدا کم کم خودمان تعریفش کردیم.

پس سراغ خوب کسی اومدم ، کسی که نمی خواسته باشه و بعد تا بالاترین رده تشکیلاتی هم بالا می ره و تا خرخره درگیر مسائل مجموعه میشه ! با منتقدین همیشگی هم که همکار بودی! بسیج رو و مشخصا واحد خواهران رو چطور یافتی ؟ 

بله با انتقاد آمدیم میگم هویتی که از بسیج خواهران می دیدم برام دقیق نبود به نظرم اشکال داشت اما...یک سری کارهای پراکنده باافراد پراکنده فکر!  که هرکی کارخودش رو انجام می داد البته از دیدگاه خودش (منظورم واحد خواهرانه) یکی از خواهرای السابقون بود اگر یادت بیاد گاهی می امد نصیحتمان میکرد باید صبرکنی اسمش یادم بیاد اماچهره اش خوب یادمه ...

 طاهره قمری

احسنت ! اون بیشتر مسول بود ، ازبچه های کشاورزی بود همه ازش حساب میبردند حتی وقتی رفته بود اما فعالیت فکری دقیقی یادم نمیاد. اوج کاری که اون سال دیدم همین نمایش سیده سمیه بود.  میدانی که الان مجری ملکوت سخنه ،شبکه قران جمعه ها. که بعدا ایشون هم ادامه نداد سوالی که همیشه برام موند رفتن دوستانی بود که دلبستگی های فکری و قلبی به بسیج داشتند. 

یادت هست مسئولین اون موقع چه کسایی بودن ؟

اقایان ؟

هردو

حاج آقا مدبر و حاج آقا نعلبندپور بودند بعد هم تغییر نسلی دادیم و آقای متفکر و بعد از ایشون آقای ایرانی آمدند . خانمها بعد از  قمری من حس نکردم دقیقا خانم حبیبی ها مسئولند یا ریحانه اما اکثرکارها باخانم خانی بود که اسما مسئولیت قبول نکرد .ببین چقدر آدمو رها کردی ، اومدی سراغ من!

  گفتی به نظر نمی رسید واحد خواهران برنامه منسجمی داشته باشند؟ پس بچه ها چه کار میکردند؟ به خصوص که اون موقع شرایط خاصی هم از نظر سیاسی بر کشور حاکم بود .

 ازهمه بهتر و منظم تر بین قدیمی ها همین خانم قمری بود. بقیه تیپ احساسی و فقط برنامه مذهبی قران و دعا داشتند و ما هم شرکت می کردیم که ادامه همون نمازها کسانی مثل شما وتمام بچه های80 را به بسیج آورد. متاسفانه بحث سیاسی ضعیف بود سیاست های ضعیف بنظرم ،بعلاوه کمی احتیاط ! بخصوص برای ما که تو دانشگاهمون مهمترین رکن تاثیر که هیات بود را در  طیف مقابلمون داشتیم ونمیتوانستیم ازین استفاده کنیم و اجازه تاسیس هیات هم نداشتیم تا همین آخرها!

 فکر میکنی چقدر این موضوع متاثر از مدیریت بسیج بود؟

بنظرم اکثرش دید سپاه کوچک بود . من هنوز با این قضیه مشکل دارم گرچه ظاهرا کم شده اما عملا دید من نسبت به بسیج جایی بود که بایستی سیستم مدیریت اسلامی-ایرانی تو اون اجرا و نقایص حل میشد و عملیاتی به جامعه تحویل داده میشد اما عملا هیچ تئوری مدیریتی دیده نمیشد.  این نه تنها بخاطر تکثر دیدگاههای اسلامی است ؛ بلکه از عدم "فکری" بودن مدیریت هم بود . فقط عمل ، نه فکر . البته میگم خیلی خیلی بهترشده اما هنوز فاصله داریم ، در حالیکه مقابل ما سریعتر تئوریهای خودشون رو اجرایی میکنند .

برای این می پرسم ، چون همین خواهرا بعضا با نهاد خوب کنار می اومدند و اتفاقا همین موضوع مورد بحث همیشگی بین واحد خواهران و واحد برادران بود 

بله ،خواهران معمولا دوست دارند کلی بحث علمی عقیدتی باشه بعد عمل . نهاد خوب بود چون بلند مدت تر کارمیکرد اما ما هم بخاطر موقعیت سیاسی و هم سن پایینمان عملگرا بودیم .البته نقطه ضعف نهاد قبول داشتن هویت فردی بود چون فردی کارکردن نتیجه بخشی سریعتری دارد(گاهی اوقات)برای همین مدام مراجعه فردی داشتیم نه سیستمی.ویک سری بی مهری ها هم همیشه توچارت اصلی سپاه هم برای خواهران هست که درمانهای ظاهری چاره اش نمیکند .

 گفتی که نمی خواستی درگیر مسئولیت بشی ، چی شد که گرفتار شدی؟

 نقص زیادی می دیدم اولش به ریحانه اصرار کردم که عمل با تو من کمکت، اما نشد ریحانه به تقسیم کاراعتقاد عملی نداشت همه کارها را خودش انجام می داد این رو خلاف ادب و شرع می دانست که بگوید ، فکر میکرد خود افراد می دانند ، حرف نمیزد فقط کار با طرحهای فقط مذهبی ونه سیاسی و..... بعد دنبال بچه های دیگه گشتیم 2نفر پید اکردیم، خوش فکراما ارتباطشان بابچه ها کم بود بازگفتیم اشکال نداره ما کمک ، یکی مکرمه بود یکیش بازاسمش یادم نیست جانشین معرفی اش کردیم یادته ؟
جلسه گذاشتیم یک سری از بچه ها رو دعوت کردیم و خواستیم نظر بدهند . سال قبلش هم به طور گسسته یک سری را آوردیم مرکز و تقسیم کار کردیم. برای پرسنلی خانم بخشی که سال بعدش انتقالی گرفت و برای  فرهنگی خانم  لیلا صالحی. که عملا 3 ماه بود بعد رفت دانشگاه دیگه. 

البته من خودم وقتی درگیر فعالیت ها شدم ، این نگاهت رو نمی پسندیدم. همیشه فکر میکردم آدم باید هردو ویژگی رو با هم داشته باشه ، . اون موقع ها فکور با دغدغه های خودش آمده بود ، و من اصلا نمی دونستم تو کجای کاری  . هم همه کار انجام میدادی و هم هیچ مسئولیتی نداشتی . به این ترتیب یه مسئول تکلیفش با تو معلوم نبود. از طرفی وقتی مسئولیتی نداری ، نباید توقع داشته باشی که بچه ها افکار تو رو عملی کنند .

من نمیخواستم باشم اما ازینکه اون فردی هم که میاد وقت برا جذب نیرو و تربیتش نذاره برام سخت بود. خانم فکور  فقط جلسه می گذاشت . جلسات رسمی و با اقایان . فرصت برا بچه ها کم میگذاشت اگرکم نبود مثلا بچه های دانشکده علوم شما رو نمی آوردند مرکز . از بس ارتباط نبود برادرا هم متوجه شده بودند که متحد نیستیم و اگر نیروی خوبی در دانشکده ها می دیدند به ما معرفی می کردند .-البته این انتقاد ما به مسئول خواهران بود شدیدا اما اونم حرفهایی داشت برای همین هم میگم شاید از ایشون شروع میکردی قابل فهم تر و پذیرش اسانتری داشت.-

خوب بالاخره تا قبل از اینکه مسئول واحد خواهران بشی ، چه مسئولیت هایی به عهده گرفتی؟

دارالقران خواهران، بسیج خوابگاه، و دم اخری هم پرسنلی فیزیک

یه رسمی در واحد خواهران بود که مایل بود همیشه منتقد ترین ها رو بیاره .  چرا ؟

به خاطراول کار بود که بچه ها فقط کار کوچک می کردند. فکر می کردیم اگر کسی انتقاد میکند حتما نمی خواهد تکراری کار کند کمی به سیستمی کارکردن اعتقاد دارد . البته صحیحه که منتقد می اوردیم  گرچه نسل هشتادیها فرق داشتند به غیراز آن ما در اون زمان با مذاکرات سیاسی-اعتقادی و پاسخ به شبهات سیاسی تک تک جذب داشتیم ، سعی می کردیم شبهاتی که به نظام وارد میشد را جواب بدهیم ، بعد خودشون می آمدند اگر یادت بیاد تو یکی دانشکده ها که مدیریتش غیر این بود کسانی مسئول شدند که بعدا حتی ظاهر بسیجی رو هم حفظ نکردند و البته بنظرم چون نیروی فکری نبودند .صرفا احساسی وشخصی کار میکردند. اما نه همه منتقدین ولی اکثرشون بعدا تو مدیریت خوب پیش آمدند خانم ها مشهودی ، حسنعلی زاده و هدایتی از این دست بودند. البته باز هم تو استثنا بودی چون منتقد نبودی اما سیستمی فکرمیکردی . خودت دیدی مثل تو کسی نبود ، هر دو اخلاق خوب رو باهم داشته باشه حتی بعدش کم دیدم، میشه گفت ندیدم.
ادامه دارد ...