سخنگوی واحد خواهران ! ( بخش پایانی )
حرف زیاد هست اما وقتی کار دست خود بچه ها
بیفته و مدام نظرشون رو بپرسی خودش انگیزه میشه. من با یک اصطلاحی هنوزم کمی مشکل
"تعریفی"دارم بحث ولایت هست. که متاسفانه برخی میگفتند یعنی نظر
ما اینه ما هم ولایت داریم پس باید بشه ،اما نمیگفتند به معصوم که پیامبر بود
میگفتند مشورت بعد عزمش با تو ؛
شما چندسالی هم در ناحیه بسیج دانشجویی بودی ، البته استان خودتان ولی
نماندی. با اینکه من اطلاع دارم اصرار داشتند شما را حفظ
کنند.
بحثی که گفتم هنوز هم در سپاه هست و اینکه حتی اگر یک تکه چوب فرمانده شد
حرفش نافذه یعنی نظر بی نظر ! منم دوست نداشتم در فضایی کع فکر و نظر نیروها ، ارزشی نداشت حضور داشته باشم.
البته همین هم درواقع با جا به جایی نسل در بسیج تا حد زیادی اصلاح شد.
گرچه ازبالا چنین تغییری ابلاغ شد،که مسئول حوزه دیگرسپاهی نباشد اما ما تو این کار السابقون بودیم واقعا بسیج دانشجویی تبریز چیزدیگری بود که متاسفانه به اندازه کافی به اون بها ندادند - حاشیه اینکه مانه تنها عزم برتغییر مسئول خود داشتیم اون قضیه تغییر ریئس دانشگاه هم جالب بود وسروصداهاش
فکر میکنی تغییراتی که گفتی چقدر در باز شدن فضا برای خواهران موثر بود؟
بحث قبل طولانیه اما تو بسیج خودمان تغییر سیستم باعث شد یک سری شروط عوض شه یادتان هست اون کانکس مرکزی ، شرایط خاصی داشت... ، همانطور که گفتی یکی دو نفر از خواهران در جلسات دعوت می شدند ، البته بعد از حضور شما و برخی دوستان با انگیزه این فضا دستخوش تغییر شد ، گاهی حتی شروطی مثل ناهل برای خواهران مهمتر از سایر شرایط به نظر می رسید...
: به عنوان خانمی که همدر دانشگاه فعالیت کردی و بعد هم جاهای مختلفی را تجربه کردی ، فکر میکنی فعالیت تشکلی چه ره توشه ای برای شما داشته ؟
کارتشکلی خوبه اما متاسفانه تو کشور ما هنوز
برای سیاسیونمان و بزرگان جا نیفتاده چه رسد به ما . این امر الگوی فکری
وهمفکری رادرجامعه عوض میکنه اما دریغ ازتوجه
متاسفانه با وجود اینکه اقا هم فرمودند ؛ ما به مسئولیت اجرایی خانم ها افتخارنمی کنیم به کارفکری وانقلابی و...بودنشان افتخارمیکنیم. یعنی خیلی کارها برا خانم ها هست که نرم افزاری ، میشه درست مدیریت کرد . امانیاز به ساختارداره اما بسیج هم فقط کارهای سبک اقایانه با ساعت بندی اقایون و...._منظورم توسپاه وتعریف ساختاری است که سپاه برای خواهرا انجام میده _اصلا حتی خانم شدن یک وزیر این مشکل فرهنگ ساختاری راحل نمیکنه یعنی ما نمیتونیم ازتمام ظرفیتها استفاده کنیم ظرفیتهایی که اماده اند ونیاز به اموزش ندارند امسال آقا دراین مورد بقول معروف از جنبه تهاجمی وارد قضیه فعالیت بانوان شدن وپیشنهاد تشکیل یک ساختار جهت هدفمند کردن اندیشه ها وفعالیت خانمها را دادندبدون تمرکز براجراییات.


یادت هست یک جمله از شهید بهشتی را مدام تکرار میکردیم؟
میبینی که من الزایمر دارم ، .کدام جمله ؟
«حزب معبر است»
من چون پدرم قبلا با حزب جمهوری همکاری داشت
، مدام تاریخچه حزب و اساسنامه وافرادش برای کارتشکلی برام الگو بودند. اما می
بینی در جامعه ما خبری نیست من معتقدم اگر حزب راستکی نه حزب دولتی داشتیم یک سری
اشکالات فرهنگی مان حل بود بسیج جای اون حزب ر انتوانست بگیره گرچه فراگیره اما
منظم و با دید باز نیست . مشکلی که به نظرم هنوزم هست یادمه مدام اون موقع خودمان
چارت تعریف میکردیم اقای متفکر بعد از اینکه مسئول شدند خیلی تکیه داشتند روی آن
موضوع. اما بعدا مشغولیات درسی واجرایی گویی ایشون را از چارتی فکر کردن کمی
دور کرد .
البته بازهم معتقدم اگر الگوهای موفق حزبی و تشکیلاتی در جامعه اجرا می شد
، الان وضع مملکت بهتربود . در همه چیز ؛ حتی درست کردن میز و صندلی .اگر
جدی باشد میشود کار استاندارد ، جدی که نباشد میشود همین مزخرفها که
من وشما رویش نشستیم و تمام بدنمان عوارض جانبی میگیره ، از عدم استاندارد بودنش !
منظورم این است که اگر تشکل معبر است ، از آن عبور کردیم ، یا هنوز خیلی از ما در آن توقف کرده ایم. و باز هم قرار بود که از آن عبور کنیم که به کجا برسیم؟
معبر بود برای اینکه گرچه خود ایجاد چارچوب وتعریف آن زمانبر و انرژی براست و کار اجرایی میخواهد اما محتوای آن واثر آن فرهنگی-اعتقادی است .قرار رسیدن به محتوای تربیتی اون بوده وهست که.........
نظرت درباره ارتباطات مجازی که بین دوستان شکل گرفته چیست؟ البته شما دیر آمدی ولی به قول دوستان خوب اومدی!
نمیدانم واقعا ، همه میان بخصوص جدیدی ها !
اگه باشه عالیه هرچه فکربیشتر ،بهتر ومثمر ثمرتر . " بچه های بسیج یک سری
دانشگاهها فعالیتهاشون راتوفضای مجازی ادامه میدند مثل فیس بوک وپلاس وهمین
"افسران "که ازهمه بهتره چون فقط خودی وتولید محتواست اما ما کاری
راجمعی شروع نکردیم که ادامه بدیم afsaran.ir
خوب چندتا سوال ثابت هم دارم . ولی قبلش میخواستم بپرسم ، خانم زارعی که
انقدر از فعالیت خانم ها صحبت کردند خودشان بعد از فارغ التحصیلی از دانشگاه
تبریز ، به چه فعالیت هایی پرداخته اند و الان به چه کاری مشغولند ؟
بعد فارغ التحصیلی میخواستم درس بخوانم ادامه بدم اما زمان زیادی ازدرس
خواندن خود را از دست دادیم تو همین بازیهای سیاسی و...توخوابگاه هم که امکان درس
خواندن منظم نبود بخصوص وقتی مسئول باشی مدام مذاکره ودرد دل و مشورت و هزاربهانه
برای هدر رفت وقت .اینکارا نظم اینده نگری را ازما گرفت .اراده اصلی درس خواندن بود
که دیگه فرصت نداشتیم .یه موقع شبانه دانشگاه تهران هم قبول شدم اما خانواده
مخالفت کرد بعدش بیشتر رومطالعات مذهبی که احساس میکردم توسالهای دانشگاه ازبس
کاراجرایی کرده بودیم ازجیب(اندوخته مذهبی)خرج میکردیم ازلحاظ فکری بیشترقران ونهج
البلاغه بعدش دیگه ازعلوم انسانی امدم بیرون دوباره فیزیک وحالاهم هستیم دیگه
ازلحاظ اجرایی هم یه مدت توزمانی که هنوز "پرورشی"راه نیفتاده بود
توزمان ریاست جمهوری خاتمی برای برخی مدارس کارکردیم بعد رفتیم استانداری پیش
خواهر وزیر کشور وقت که ....همه این کارا میگفتن شما توبسیج باماهی 30هزارتومان
کارمیکنی یاکمتر اینجا ازون هم پایینتره ودرواقع بیگاری به اسم اینکه بسیجی هستید
حتی هزینه راه درنمی امد بعلاوه بسیاری ازحاشیه های متاسفانه ناخوشایند که تحملش
سخت بود برام. بعدش هم رفتیم سپاه 2سال بسیج دانشجویی پشت میز نشستیم بدون اینکه
اجازه بدن بادانشگاهها ارتباط بگیریم،برای کارهای پایان نامه دیگه باسپاه و فرزند
نمیشد کارکرد امدم بیرون حالا دیگه خودم هستم با محمد مهدی.
البته از صمیم قلب آرزو میکنم امسال وقتی جواب کنکور دکتری آمد ، شما هم از
جمله قبولی ها باشی و البته شیرینی فراموش نشود !
بهترین و بدترین برنامه بسیج به جز اردو جنوب ، البتته شما
برنامه واحد خواهران رو بگو.
بهترین برنامه های ما اون برنامه افطار قبل ماه مبارک وجشن ریحانه بود
بدترین هم که زیاده کارهایی که نکردیم....
از دوستانمان یادی نکردیم. از خواهرانی بگو که حضور موثری در
مجموعه داشتند ، و یا کسانی که مستعد بودند ولی ما نتوانستیم از ایشان به خوبی
استفاده کنیم.
زیاد میشه ولی خوب زینب هدایتی ، هاجر ناصرنعیم آرام خوش فکر با مدیریت
، مشهودی هم که شناسه ؛ زینب حسنعلی زاده ، بچه های خوبی که دانشکده
ادبیات و علوم انسانی و علوم تربیتی جذب کردند ، با مدیریت خواهرها واقعا خوب بود
، عالی بود ، کل بچه ها رانمیدانم یادم میاد یا نه ، شیمی مغفول نشه که خودش جزیره
ای بود مستقل و مسئولشون سمیه نظری ، خوش فکر و پرکار . خانم منصوری سیاسی
که زود رفت خیلی بچه های دیگه که واقعا ازجون مایه گذاشتن تو اون دوران پرتنش.
بچه هایی که مستقیم مرکز آمدند و بهشون اجحاف شد ،توده کشت و فیروزی و
قادرپور و ... خیلی ها بودند .
یه خاطره از اردو جنوب اگه از زائرصفا باشه بهتره !
خاطر من از زایرصفا وجود خانم فیروزی
زائرصفای مجسم اون دوره بود خیلی کمک کرد عالی بود هم ازلحاظ روحیه برخورد با بچه
ها هم فرهنگی هم نوشتن و...اما ندیدم عملا قدرش تودوره های بعد دانسته بشه نمیدانم
خودش بهتر میدانه خاطره جالب من مربوط به شبهای پادگان شهید باکری است. نماز
شب خوندن بچه ها و سجده های طولانی حتی گاهی زیر نم نم بارون !
یادی از شهدا !
شهدای تبریز و وادی رحمت اونجا برامون سراسر خاطره است . یادی ازخانم تجلایی هم بشه که برای ما مادر بسیج بود گرچه تو نهاد بودند ، و خانم منصوری هم سعی کردند جای خالی ایشون رو پر کنند .!
خوب دوست داری نفر بعدی که روی صندلی
داغ می شینه کی باشه؟
من دوست داشتم قبل از من مکرمه فکور یا ریحانه خانی یا طاهره قمری باشند
دوست داشتم بچه هایی که امدند اما نماندند باشند ، از اقایون هم اقای عطاران ،آقای
نوید ، آقای ایرانی و آقای اسلامی ، آقای قنایی
با ین اوصاف باید جلسه شورای مرکزی ترتیب بدهیم ، نه صندلی داغ ! سوالی هست که منتظر باشی بپرسم ولی نپرسیده باشم ؟
... ولی از سوالاتی که پرسیدی معلومه توهنوز در فضای اون موقع و سیاستاش هستی
هنوز؟! بالاخره برای همون بچه ها این مطالب تهیه می شه ! شما هم هر نکته ای که به نظرت رسید طرح کردی ، البته قبلا هم گفتم حذف و تحمیل نداریم. هر کس نظراتش با موافقت خودش منتشر می شود و البته مسئولیت این اظهارنظرها صرفا به عهده مصاحبه شونده است !
هوالسلام.