سایه مسافر

فکر نمی کنم کسی از بچه های کمی قبل تر اردو جنوب باشه که این عزیز رو نشناسه هنوز هم یادمه شبایی که میومد پای زایر صفا و وقایع اتفاقیه روز رو با آب و تاب برامون تعریف می کرد و ما هم معمولا روده بر می شدیم.
یه روز بهم گفت: هرکی یه بار بیاد برای سال بعد و اردوی بعد لحظه شماری می کنه الحق هم راست می گفت.
صبح به صبح راه می افتاد تو اردو و سوله ها رو یکی یکی سر می زد و داد می کشید نمازٍ نماز.
یادت به خیر آقا میثم و دمت گرم اینو زدم بدونی هنوزم یادتیم.
+ نوشته شده در دوشنبه ۲۸ مرداد ۱۳۸۷ ساعت توسط بهزاد کریمی
|
هوالسلام.