محرميه

دو اثر با حال و هواي محرم از سعيد بيابانكي


صبح فردا

كيست اين آواي كوهستاني داوود با او
هرم صدها دشت با او، لطف صدها رود با او
نيزه نيزه زخم با او، كاسه كاسه داغ با من
چشمه چشمه اشك با من، خيمه خيمه دود با او
اي نسيم آهسته پا بگذار سوي خيمه گاهش
گوش كن انگار نجوا مي‌كند معبود با او
هر كه امشب تشنگي را يك سحر طاقت بيارد
مي‌گذارد پا به يك درياي نامحدود با او
همرهان بار سفر بربسته‌اند انگار و تنها
تشنگي مانده است در اين ظهر قيراندود با او
مرگ عمري پا به پايش رفت سرگردان و خسته
تا كه زير سايه‌ي شمشيرها آسود با او
از چه اي غم قصه‌ي تنهايي‌اش را مي‌نگاري
او كه صدها كهكشان داغ مكرر بود با او
صبح فردا كوهساران شاهد ميلاد اويند
سرخي هفتاد و يك خورشيد خون‌آلود با او



نافه

پيچيده در اين دشت عجب بوي عجيبي
بوي خوشي از نافه‌ي آهوي نجيبي
يا قافله‌اي رد شده بارش همه گلبرگ
جامانده از آن قافله عطر گل سيبي
يك شمه شميم خوش فردوس نه پس چيست؟
پس چيست، عجب بوي خداوند فريبي
كي لايق بوي خوشي از كوي بهشت است
جاني كه از اين عطر نبرده است نصيبي
اين گل گل صد برگ نه هفتاد و دو برگ است
لب تشنه و تنهاست، چه مضمون غريبي
با خط چليپاي پر از خون بنويسيد
رفته است مسيحايي، بالاي صليبي
پيران همه رفتند، جوانان همه رفتند
جز تشنگي انگار نمانده است حبيبي
گاهي سر ني بود زماني ته گودال
طي كرد گل من، چه فرازي، چه نشيبي!

«اطيعو الله...»

شهید همت:

مادر، جهل حاکم بر یک جامعه انسانها را به تباهی می کشد و حکومت های طاغوت مکمل های این جهل اند و شاید قرنها طول بکشد که انسانی از سلاله پاکان زائیده شود و بتواند رهبری یک جامعه سر در گم و سر در لاک خود فرو برده را در دست گیرد و امام تبلور ادامه دهندگان راه امامت و شهامت و شهادت است...

ادامه نوشته

مشمول الذمه




سلام


غروب شلمچه رو که می دونین چه غربت و در عین حال چه عظمتی داره.

تجسم کنید لطفا!


غروب شلمچه در مورخ 26 اسفند 83 خاطره ای جاودانه برای من ایجاد کرد.


به صف نشستیم و خورشید هم به احترام سخنرانی که همه منتظرش بودیم دوش به دوش ما و در انتهای صف بسیجیای دانشگاه تبریز نشست. ننشست، بلکه ایستاد، چون عازم بود، و قصد غروب داشت!


بعد از چند لحظه انتظار،  آقای سرایی سخنران رو معرفی کردن. 

مردی قلمی جسم، با پیراهنی سیاه و چشمی فدای اسلام و قلبی پر از عشق به امام(ره) و شهدا.

قبل از شروع صحبتش و در حال سکوتش و تنها از ظاهرش هم ، میتونستیم ایمان و عقیده رو حس کنیم.

ولی او قصد صحبت داشت. قصدش سکوت نبود. 

صحبت هایی که در عمق جانم نفوذ کرده و همیشه به یاد خواهم داشت.

اما او در آخرین جملات وعده ای کرد، با من و دوستانم. گفت :

دوست دارید شهید راه خدا باشید؟

من راهش رو میگم. 

تو اون مدتی که با شهدا پر می زدم و از خاک رها بودم راهش رو فهمیدم و به شما هم میگم.

خوب دقت کنید!

2 تا عمل صالح و بسیار تاکید شده و مهم هست که اگر بر انجامش مداومت کنید ، قطعا و یقینا شهید خواهید شد.

اگراین 2 عمل رو  انجام بدید و ، به آرزوتون(شهادت)  نرسید، من مشمول الذمه همه شما هستم!



خب دوستانی که تو اردوی 83 زائر شدن، یادشون میاد اون بزرگوار رو و اون توصیه و دستورالعمل رو؟

اگر یادتونه، بگید که دوستان هم بدونن،

اگر نیست، من هم نخواهم گفت، همه بمونین تو خماری!

چون در این صورت،  ظاهرا،  گفتن مهم نیست، شنیدن و به یاد و دل سپردن مهمه. نیس؟


علی علی

بی بهانه

 

برا بعضي آدمها بنده هاي آب و نون

قبول كنين به خدابابام شده نردبون

همونهايي كه راه دزدي رو خوب مي دونن

ما خون داديم و اونها عين زالو ميمونن

دشمناي انقلاب ترسو هاي بي پدر

آهاي غنيمت خورا «... » بابا يواش تر

اي كه به اين انقلاب چسبيدي عين كنه

خط و نشون مي كشي النگوهات نشكنه

فكر نكنين علي رو ما ها تنها ميذاريم

ما اهل كوفه نيستيم دخلتونو مياريم

سپهر

 

 

طعنه و خنده به اشعار و شعارم بزنید

تیر غم بر دل دیوانه و زارم بزنید

در حفاظت ز
امیرم علی خامنه ای

می شوم میثم تمار٬به دارم بزنید

 

 

.

غدیریه

غدیر، نام برکه ای است که تا انتهای تاریخ ، عطش تمامی «رهجویان وصال» و «حق جویان جهان» را سیراب می کند.
«گودال طف» در دشت نینوا «نقطه عطف تاریخ» شد چون «نقطه آغاز تاریخ ولایت» در غدیر خم به فراموشی سپرده شد!. اگر خون حسین(ع) در عاشورای 60هجری در «خوانی» بجز «گودال طف» نیارامید؛ تنها بدان دلیل بود که بشر بعدالنبی(ص) «راه غدیر» را گم کرده بود. از آن فریاد بلند نبی(ص) در تل غدیر خم و طنین ابلاغ آسمانی و ماموریت الهی «من کنت مولاه فهذا علی مولاه» ایشان 14قرن می گذرد اما هنوز هم که هنوز است برکه غدیر می جوشد و عطش تشنگان حق را رفع می کند . هنوز هم هرکس که گمراه شد باید «راه غدیر» را به وی نشان داد که راه غدیر «راه هدایت» است.

مطلب از جناب فیروز کوهی

نه مثل ما....

 

 

 

گفتند : شهید شد ...

 

                        دیدمش...

 

  - کجایی؟ چه خبر؟

 

             گفت:

 

                    زنده ایم شکر...

 

 

 

 

منبع: وبلاگ شاهد بیاورم...؟

مگر تولا را معنی دیگری جز این هم هست؟

اخیرا دوستی بابت عرفه مطلبی برایم فرستاده بود . در مقام تبریک عید قربان و التماس دعا بابت دعای عرفه پاسخش را با شما قسمت می کنم:

«عرفه» همیشه گوشه چشمی به مَناسکی دارد در صحرایی به نام «محشر» موسوم به «عرفات»!
«عرفه» از ماده «عَرَفَ» است به معنای «شناخت».

باید که «تکلیفت» را بشناسی تا مکلف حاضر در «عرفات» شوی و باید «امام خودت» را بشناسی و زمان تا زمان «محشور با او باشی» تا در «محشر عرفات» ، زائر و عارف به حقش شوی.

اگر «حسین خویش» را یافتی، در «ترک حج» شک نکن. با او برو که «حج» را تکلیفی به جز «دیدار امام» نیست و «کعبه» خود عمری است که گرداگرد امام می گردد.

اگر حسینت را یافتی اختیارت را بدو بسپار . هر جا که رفت . کربلا یا تکلیفی دیگر... .

«رشته ای بر گردنم افکنده دوست می کشد هرجا که خاطرخواه اوست»

و مگر تولا را معنی دیگری جز این هم هست؟.

تحریم یا تکریم، اختیار با صاحب لواست همو که تتمه امامت و «جاری جریان ولایت» است. بگوش امرش برنشسته ایم!

گوشه ای از کنج دل سید شهیدان اهل قلم «آسید مرتضی آوینی» را با هم قسمت کرده ایم .بیا با ما به مهمانی واژه ها .که دست در «حصۀ خویش» بردیم و قلم در «حصار فهم» وزاندیم تا «یمی از نم معرفتش» را به عیدانه بریم. سهم ما و شما شد این فراز ذیل:

تو مپندار که کربلا شهری است در میان شهرها که کربلا نمادی است برای ادای تکلیف همیشگی «کاروان تاابد پیرو»؛ کاروان تشیع.

ندای هل من ناصر حسین هنوز هم که هنوز است هر صبح و شام بر مأذنه تاریخ، در هر کوی و برزن ، در طنین است هر زمان که این «فریاد تا انتها در خروش» را نیوشیدی و اجابتش کردی آن دم ، عاشورای توست و هر جا که در لبیک به این صدا، قطعه قطعه شدی آنجا کربلای توست .

راستی که کربلا صحنه ای از تقابل همیشگی «حق و باطل » است و مگر این «مبارزه جاودانه» را ختمی هم هست؟

جای همه دوستان را در روز عرفه در صحرای تفتیده کربلای جنوب ایران " دشت شقایق فام شلمچه" که از پاره های دل امیر قافله صبر و بصیرت "امام خامنه ای" رنگین است سبز خواهیم کرد. به شرطی که در ادعیه عرفه شما اشکی برای این برهوت نشین صحرای نیاز هم بچکد.


باقی بقای عزت عرفه جویان زایر صفا

مطلبي از جناب فيروز كوهي