اخوی عطر بزن

 

شب جمعه بود

بچه ها جمع شده بودند تو سنگر برای دعای کمیل

چراغارو خاموش کردند

مجلس حال و هوای خاصی گرفته بود هر کسی

زیر لب زمزمه می کرد و اشک میریخت

یه دفعه اومد  گفت اخوی بفرما

عطر بزن ...ثواب داره

- اخه الان وقتشه؟

بزن اخوی ..بو بد میدی ..امام زمان نمیاد تو مجلسمونا

بزن به صورتت کلی هم ثواب داره

بعد دعا که چراغا رو روشن کردند

صورت همه سیاه بود

تو عطر جوهر ریخته بود...

بچه ها م یه جشن پتوی حسابی براش گرفتند.

 

 قاسم اللهیاری

عاشق افتاده ز پا ...

 

كاش از لطف شبی یاد ز ما می‌كردی

یاد از عاشق افتاده ز پا می‌كردی

كاش بیمار فراقت كه ز پا افتاده

با نگاه ملكوتی تو دوا می‌كردی

كاش می‌آمدی با یك نظر ای نخل امید

گره از كار من زار تو وا می‌كردی

كاش یك شب تو برای فرجت مالك من

با دل سوخته خویش دعا می‌كردی

همچو باران به سر شیعه بلا می‌بارد

كاش می‌آمدی و دفع بلا می‌كردی

پرچم ظلم برافراشته شد در همه جا

كاش تو پرچمی از عدل بپا می‌كردی

كاش یك روز رضایی ز وفا

مهدی فاطمه از خود تو رضا می‌كردی

 

                                                                "سید عبدالحسین رضایی نیشابوری"

 

 

گفت و گو

گفتم : خسته ام


گفت:* لا تقنطوا من رحمة الله
*
"از رحمت خدا نا اميد نشويد ."(زمر
/53)

گفتم:انگار مرا فراموش كرده اي ؟


گفت: *فاذ كروني اذكركم
*
" مرا ياد كنيد تا شما را ياد كنم."(بقرة
/152)

گفتم: تا كي بايد صبر كرد؟

گفت: ...


 

ادامه نوشته

بابای مفقود الاثر! بابای زخمی!

ای پیش پرواز کبوتر های زخمی
بابای مفقود الاثر! بابای زخمی!


تا یاد دارم برگی از تاریخ بودی
یک قاب چوبی روی دست میخ بودی

توی کتابم هر چه بابا آب می داد
مادر نشانم عکس توی قاب می داد

اینجا کنار قاب عکست جان سپردم
از بس که از این هفته ها سر کوفت خوردم

من بیست سالم شد هنوزم توی قابی
خوب یک تکانی لا اقل مرد حسابی!

یک بار هم از گیر و دار قاب رد شو
از سیم های خاردار قاب رد شو

برگرد تنها یک بغل بابای من باش
ها! یک بغل برگرد، تنها جای من باش

ای دست هایت آرزوی دستهایم
ناز و ادایم مانده روی دست هایم

شاید تو هم شرمنده یک مشت خاکی
یک مشت خاک بی نشان و بی پلاکی



عیبی ندارد خاک هم باشی قبول است
یک چفیه و یک ساک هم باشی قبول است!!

تنها تلاشش انتظار است و سکوت است
پروانه ای که توی تار عنکبوت است

امشب عروسی می کنم جای تو خالی
پای قباله جای امضای تو خالی

ای عکس هایت روی زخم دل نمک پاش
یک بار هم بابای معلوم الاثر باش

یه یاد دوستی که وقتی ازش پرسیدم بابات چیکاره است گفت معلوم الاثر ه
اول متوجه نشدم ولی بعد چند لحظه اشک گوشه چشمش مرا حالی کرد.

 

 

عشق یعنی...

عشق يعني « همت » و يک دل خدا
توي سينه اشتياق کربلا
عشق يعني شوق پروازي بزرگ
در هجوم زخم‌هاي بي‌صدا
عشق يعني قصة عباس و آب
در « طلاييه » غروب آفتاب
عشق يعني چشم‌ها غرق سکوت
در درون سينه، اما انقلاب
عشق يعني آسمان غرق خون
در شلمچه گريه‌گريه.... تا جنون
عشق يعني در سکوت يک نگاه
نغمة انا اليه راجعون
عشق يعني در فنا نابود شدن
در ميان تشنگان ساقي شدن
عشق يعني در ره دهلاويه
غرق اشک چشم، مشتاقي شدن
عشق يعني حرمت يک استخوان
يادگار از قامت يک نوجوان
آنکه با خون شريفش رسم کرد
بر زمين، جغرافياي آسمان
...............................................
در گمنامی هم مشترکیم ای شهید...تو پلاکت را گم کردی من هویتم را....

 

مطلبی از  ...

سکوت

سکوت را چهار دلیل است که در خود کلمه سکوت مستتر است.

س : سوخته دلی                ک : کسالت                و : واماندگی                 ت : تنهایی


و ساکنان عالم بزرگترین غمشان همان علت سکوتشان است.

گاهی که این سکوت بدلیل کم صبری یا بی قراری یا عصبانیت می شکند دست ساکت می شود و مسکوت آرزو می کند که ای کاش ساکت همان طور ساکت می ماند، که سکوت بسیاری از محتویات دل را مخفی می کند و همین شاید تنها حسن سکوت باشد!

همین !


مطلب از : سید محمد انجوی نژاد  / شیراز / 1376/5/8

رنج دوران برده ایم - بخش اول

 

 

نمی دانم  شاید اما این روزها  بهانه خوبی برای بازگو کردن خیلی از ناگفته ها باشد...

 

دل نوشته های خواندنی آزاده سر فراز عظیم حقی

 

خاطرات آن روز ها در دلم زنده شد . دلم گرفت و بغض گلویم را می فشارد .چگونه می توان آلام و درد ها – فریادها – را به تصویر کشید و گفت و نوشت ؟

 راه حسین (ع) ، زینب (س) می خواهد و صبر ایوب(ع) ؛ اسارت دارد و تازیانه ، سیلی خوردن و صورت نیلگون شدن ؛ آن صورت های کوچک با دست های بزرگ ، سجاده می خواهد راز و نیاز شبانه و گریه های آتشین و خطبه های انسان ساز . قرآن  خواندن  بر سر نیزه با سر بی تن . می شود به تصویر کشید که بر سر فرزندان امام چه آوردند؟

 می شود به تصویر کشید زجه ها و ناله های حزین و ملتمسانه از ائمه اطهار (ع) ، مهدی احسانیان را که در اردوگاه تکریت 110 مظلومانه در زیر شکنجه های دژخیمیان به شهادت رسید ؛  جسم مطهر و چاک چاکش را با لباس های تکه پاره اش در صحن اردوگاه که جرمش فقط گفتن مرگ بر منافق و پاره کردن نشریه منافقین بود . ناله های جانسوز شمس الله را در زیر آفتاب داغ و سوزان بر روی سنگ های داغ می توان دید که تن عریانش بلال گونه با کابل های برقی نوازش می شد.

ادامه نوشته

استراحت مدل بسیجی

وقتی اسم شهرام شریفی را در رخصت نامه دیدم یاد این خاطره افتادم.


من خودم هیچ سالی در اردوی جنوب عضو دائم فرهنگی نبودم. یا اجرایی بودم یا پیشرو بودم. سال آخر هم که تدارکات بودم. این موضوع که برای شما نقل می کنم مربوط می شود به اردوی جنوب سال 81 یا 82.

آقای شریفی دانشجوی رشته شیمی بود و خط خوبی هم داشت. آن سالها زایر صفا را با خودکار می نوشتیم. هم به خاطر کمبود امکانات و هم به خاطر اینکه اعتقاد داشتیم آنطوری زیباتر بود. آن سال زایر صفا را شهرام شریفی می نوشت. کار سختی هم بود. آنهایی که در زایر صفا کار کردند می دانند که نوشتن زایر صفا از زمانی که کاروان برای خوابیدن و بیتوته اسکان پیدا می کرد. شروع می شد و اغلب تا نماز صبح یا حتی تا طلوع آفتاب طول می کشید.


یک جایی توی یادمان هویزه نشسته بودیم تا زایر صفا را بنویسیم. و چیزی به نماز صبح نمانده بود. من خودم خیلی خسته بودم و اواسط کار قدری خوابیدم. علی نوید هم بود. او هم کمی خوابید ولی آقای شریفی یک سره مشغول بود. چشمهایش کاملا سرخ شده بود و خیلی خسته بود. خلاصه کار به جاهای خوبی رسیده بود که آقای شریفی گفت: من خیلی خسته ام و می روم کمی استراحت کنم. قرار شد بعد از نماز کار را ادامه بدهند.


آقای شریفی رفت برای استراحت ولی بعدا فهمیدیم که رفته نماز بخواند و اصلا استراحت نکرده. بعد از نماز هم آمد و کار را ادامه دادند و تمام کردند.



مطلب از : برادر مرتضی برادری

هرکه دارد هوس کرب و بلا بسم الله ...

 

 

 

 

 

جانم فدایت یا علی

 

 

 

 

 

 

.

سقای کربلا - ساقی العطاشا

چرا به حضرت ابوالفضل سقا می گویند؟ آیا حضرت فقط سقای دشت کربلا در ۱۴۰۰ سال پیش بودند؟ یا نه؟

سابقه سقایی حضرت سقا به قبل از کربلا میرسد و این لقب از قبل از کربلا به حضرت داده شده بود . در روزهايى كه اهل كوفه آب را بر روى اهل بيت امام حسين عليه السلام بستند، قمر بنى هاشم عليه السلام براى آنها آب آورد.

لقب مزبور در كتاب انساب و مقاتل بسيار ديده شده است . بنگر به : عمدة المطالب و مزار سرائر ابن ادريس و تاريخ خميس و نور الاءبصار شبلنجى و كبريت احمر.

در كتب تاريخ ، 17 منصب براى حضرت ابوالفضل العباس عليه السلام نوشته اند كه مهمتر از همه منصب سقايی است ، زيرا در طريق انجام اين وظيفه ، حداكثر خدمت و بروز حسن نيت را به امام عصر خويش نشان داده است . آن حضرت ، از دوم محرم تا شب عاشورا چهار بار آب به خيام حرم برد. هر كسى حاجتى داشت يا آب مى خواست ، به قمر بنى هاشم عليه السلام مراجعه مى كرد و او را باب الحسين مى گفتند. تا عباس بن على عليه السلام زنده بود. لشگر بنى اميه جرات تعرض به خيام حرم را نداشتند. و لذا امام حسين عليه السلام بالاى سر او فرمودند : الان انكسر ظهرى و قلت حيلتى و افزود : چشمهايى كه ديشب از بيم تو به خواب نمى رفتند امشب به خواب مى روند و چشمهايى كه ديشب از بيم تو به خواب نمى رفتند امشب به خواب مى روند و چشمهايى كه به اتكاى وجود تو خوش مى خفتند امشب مضطرب و بى خواب خواهند شد. اگر كسى بخواهد به سيدنا و سيد الكونين حضرت ابا عبدالله الحسين عليه السلام توسل و تقرب جويد بابش مولانا باب الحوائج آقا ابوالفضل العباس عليه السلام است .

در تاءييد اين مطلب مرحوم علامه طباطبايى صاحب تفسيرالميزان فرموده اند كه مرحوم سيدالسالكين و برهان العارفين آقاى آقا سيدعلى قاضى قدس السره الشريف فرموده است : در حين كشف بر من روشن و آشكار شد كه مظهر رحمت كليه الهيه در عالم هستى وجود مقدس حضرت سيدالشهدا ابى عبدالله الحسين عليه السلام است ، و باب آن حضرت و پيشكارش سقاى كربلا سر حلثه ارباب وفا و حضرت باب الحوائج الى الله ابوالفضل العباس صلوات الله و سلامه عليه است .

اما از همه مهمتر اینکه حضرت فقط سقای آن دوران تشنگان نیست بلکه دست عنایت حضرت برای سقایی تشنگان معارف الهی الان خیلی بازتر است.

 

                                       مطلب از سوم شخص غایب

قربانی کردن یا آزادگی

سلام

یه سوال!

حالا که امام حسین تو دشت کربلا و در عرض کمتراز یه هفته ، علی اصغر ، علی اکبر ،  ابولفضل ،  عبدالله و قاسم و .... رو قربانی خدا کرد تا بندگی و عشقش به الله رو ثابت کنه و دین خدا رو احیا کنه؛

حالا منِ شیعه حسین(ع) می تونم تا ظهر عاشورا، فقط "نفس" سرکشم رو قربانی کنم؟

خدایا خیلی نالایقم. می دونم. نیاز به یادآوری نیست!

کمکم کن تا برای اثبات بندگی و عشقم به تو، حداقل این نفس طغیانگرم رو قربانی راهت بکنم.

خودت بهتر می دونی که ؛اگر بتونم قربانی کنمش؛ آزاد میشم، آزاده میشم.

آمین!